چهارشنبه دوازدهم تیر 1387
مهمترین اصل در برنامه سال ۸۷
عمق بخشیدن به محتوای متون نمایشی
هنر نمایش ضمن آنکه گویای واقعیات و رخدادهای اجتماعی است می تواند در ارتقای سطح آگاهی های فرهنگی مردم و به خصوص انتقال ارزش ها و هنجارها و خصایص فرهنگی از نسلی به نسل دیگر بسیار مؤثر واقع شود، به طوری که این هنر به دلیل جذابیت های بالا در غنی سازی و تعالی اوقات فراغت جوانان نقش بسزایی دارد و می تواند به عنوان یکی از جاذبه های فرهنگی مشهد برای جوانان مطرح باشد. چنانچه در انتخاب نمایش نامه ها و گروه های مجری دقت کافی شود می توان به تدریج موضوعات نمایش را به سمت و سوی موردنظر و مطلوب هدایت کرد و تولیدات این عرصه را فرصتی مغتنم برای انتقال ارزش ها و آرمان های والای انقلاب اسلامی دانست. ساماندهی گروه های نمایش شهر مشهد ضمن آنکه در جهت حرفه ای شدن نمایش در شهر مشهد گام برمی دارد به تعالی و غنای فرهنگی شهر نیز می افزاید.
رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی مشهد در این باره می گوید: سال ۸۶ برای تئاتر مشهد سال پررونقی بود، سالی که تجربه ها و دستاوردهای فراوانی از جمله اجرای دویست شب نمایش به صورت مستمر، صدور بیش از 50 مجوز اجرای نمایش در سطح شهر و حضور مردم در سالن های تئاتر را برای دست اندرکاران این حوزه فرهنگی با خود همراه داشت.
محمدکاظم دبیری می افزاید: طرح تئاتر ۸۷ با هدف ایجاد بسترهای لازم برای تولید محصولات هنری به منظور شناساندن مبانی و مظاهر و اهداف انقلاب اسلامی، تشویق و حمایت نمایشنامه نویسان و هنرمندان نمایش و همچنین رشد و ارتقای هنر نمایش در شهر مشهد و بسترسازی توسعه نمایش به صورت صنعت فرهنگی برپا می شود.
وی در ادامه تصریح می کند: توسعه فرهنگی جامعه در گرو شکوفایی استعدادهای جوان آن است که هدایت و راهنمایی آنان از طریق فراهم کردن زمینه های بهبود و ارتقای سطح دانش و مهارت ها می باشد.
رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی مشهد عمق بخشیدن به محتوای متون نمایشی را مهمترین اصل در برنامه سال ۸۷ می داند و تأکید می کند: برگزاری کلاس ها و کارگاه های آموزشی تئاتر با هدف شناساندن مفهوم نقد هنری، روش ها و شیوه های اصولی آن در هنر نمایش، افزایش سطح دانش و مهارت حرفه ای هنرمندان جوان و پژوهش در تئاتر و همچنین آموزش به عنوان یک فرایند کاربردی از مهمترین تئوری هایی است که امسال به آن توجه ویژه ای خواهد شد.
وی دعوت از گروه های حرفه ای و کشوری نمایشی را از دیگر آیتم های می خواند و می گوید: همواره استفاده از توانمندی ها و تجربیات ارزنده هنرمندان غیربومی به عنوان یکی از روش های رشد و ارتقای سطح تخصصی امور پیشنهاد می شود که در زمینه هنر نمایش، بهره گیری از تجربیات هنرمندان کشوری و حرفه ای تئاتر کشور زمینه رشد این هنر را فراهم می آورد.
«دبیری» درخصوص اجرای نمایش های خیابانی می گوید: یکی دیگر از مواردی که در برنامه سال ۸۷ به آن توجه شده است اجرای نمایش های خیابانی است که با همکاری معاونت فرهنگی و اجتماعی شهرداری مشهد انجام خواهد شد.
وی در ادامه می افزاید: تعاملات بسیار خوبی با معاونت فرهنگی و اجتماعی شهرداری مشهد انجام شد که قرار است پارک کوهسنگی و بوستان ملت میزبان این نمایش ها باشد.
رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی مشهد تولید تئاتر در زمینه دفاع مقدس با هدف ترویج فرهنگ ایثار و شهادت را از دیگر برنامه ها می داند و تصریح می کند: تولید تئاتر در زمینه مبارزه و پیشگیری از اعتیاد و اعزام گروه های نمایش مشهد به سطح استان از دیگر برنامه هاست.
«دبیری» در ادامه سخنان خود می گوید: جشنواره نمایش نامه خوانی با همکاری حوزه هنری سازمان تبلیغات، معاونت فرهنگی و اجتماعی شهرداری مشهد و اداره هنرهای نمایشی وزارت ارشاد از دیگر برنامه های اجرایی در طرح تئاتر ۸۷ است.
وی در پایان سخنان خود تأکید می کند: جشنواره نمایش نامه خوانی با رویکرد دینی برای اولین بار در تاریخ این جشنواره و در ماه مبارک رمضان آغاز خواهد شد که در حال فراهم کردن مقدمات آن هستیم.
شنبه یکم تیر 1387
قله های افتخار
نگاهی به افتخارات هنرمندان تئاتر مشهد در سال گذشته
تئاتر
هنرهایی است که دارای دو نیمه می باشد که یک نیمه مربوط به اجرای نمایش
برای مخاطب عام و نیمه ی دیگر، اجرا در جشنواره ها برای مخاطب خاص
(کارشناسان) است.
در
این راستا شهری، شکوه تئاترش در اوج خواهد بود که هر دو نیمه را در نظر داشته
باشد. در سال گذشته هنرمندان تئاتر مشهد همانطور که در صحنه اجراهای عمومی با
مخاطب خود، هم نفس بودند، همان طور هم جشنواره های معتبر کشوری را
به فراموشی نسپردند و در تمام آنها حضور داشتند. با نگاهی به رویدادهای کشوری
سال ۸۶، به جرأت می توانیم اذعان کنیم که هنرمندان تئاتر مشهد در این سال در
تمام این رویدادها شرکت کردند و حضور موفقی را در حافظه ی تاریخی این هنر
پرطمطراق در شهرمان ثبت کردند. در این مقوله نگاهی گذرا داریم به فتح قله های
افتخار هنرمندان مشهدی.
-
حضور رضا صابری در جمع هیأت داوران جشنواره تئاتر تک
-
برگزاری نمایشگاه عکس تئاتر مشهد
-
برگزاری نشست تخصصی عکس تئاتر با حضور رضا صابری، هوشنگ جاوید، احمد خادم الحسینی،
سید محسن مصطفی زاده و سید جلیل زهرابی حسینی
- حضور در جشنواره فرهنگ ایران زمین در
ترکمنستان با نمایش «بیژن و منیژه» به نویسندگی و کارگردانی محسن عرب امیری
-
برگزاری بزرگداشت روز جهانی تئاتر در مشهد
-
حضور بیش از ۹ نمایش کوتاه از مشهد در فستیوال استانی تئاتر داستان و راستان
-
شرکت در ششمین جشنواره تئاتر بانوان با نمایش «آوازهای عقیم زیر آفتاب» به کارگردانی
حامد امانپور
ادامه مطلب
دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387
در خم وییچ تنهایی
نقدی به نمایش « پرویز پرستویی» کار عباس رثایی
درهنرجذاب
تئاتر،عبورومروربسیاری از آدم هایی را شاهدیم که حالا چه موفق و یا چه ناموفق شبیه
ی هم زندگی می کنند و شبیه هم اثر خلق می کنند. اما در این وادی هرکی به هرکی ،
یکی توی این هنر ، توی این شهر،شبیه خودش است. یعنی از معدود آدم هایی است که مثل خودش زندگی می کند و مثل خودش هم در عالم
هنر نفس می کشد. یعنی به نوعی بی همتاست.هم در بدیها که از خود بروز می دهد وهم در
خوبی هاوجالب تر اینکه در خلق اثر هم همین طور است. یعنی مانند خودش متن انتخاب می
کند، مانند خودش انتخاب عوامل می کند، مانند خودش بازی و کارگردانی می کند و مانند
خودش هم اجرا می کند. شاید شما بر این نظرباشید که هر کسی درهرعرصه ای فعالیت می کند،درپی تفکرونیزشیوهای
اجرایی خاص خود است اما بهر حال ازدنیای پیرامونش تاثیر می پذیرد که همین نکته به
طورحتم می تواند عباس رثایی را با آدم های دیگر تئاتری متمایز کند.اوبا عالم اطراف
خود خیلی بیگانه است وبا تمام شور ونشاطی که در نوع ارتباطش با آدم های پیرامونش
دارد، بسیار تنهاست وتراوش این عنصر یعنی تنهایی آنقدر دراوزیاد است که آنرا به
خوبی می توانیم درخلق تمام آثارش نیز ببینیم. شاید به جرائت بتوان اذهان داشت که
در کشور هم نتوان مانند او پیدا کرد که نود وپنج درصد از تولیداتش ، نمایش های تکنفره
و یا به عبارتی منولوگ است که منشاء این موضوع را می توان درچند عامل جست و جو
کرد. یکی که علاقه مندی او به این نوع نمایش هاست ودیگر نوع تنهایی است که دراو
وجود دارد که به هیچ وجه نمی تواند کسی را در کنار خود تحمل کند.اما دلیل محکم این
قضیه بر می گردد به خلق و خوی خود او با نوع کارکترهایی را که انتخاب می کند. با توجه به اینکه او اغلب تک شخصیت کارهای
خود را نیز بازی می کند ،بنابراین کاراکترها ویا بهتر بگوییم نمایش هایی را سرلوحه
کار اجراهای خود قرارمی دهد که با روحیات خاص خود سنخیت کامل داشته باشد و برای
همین است که اوکاراکترهاخود رابا هرنوع جایگاه شخصیتی که داراینند ،خوب بازی می
کند. چون او در نقش هایش خود را ایفا می کند که در هیئت کاراکترهای مختلفی درآمده
است. او در«اتهام به خود» مردی را بازی می کندکه بدنبال هویت و معنویت گمشده خویش می
باشد که در چرخ دنده های
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387
چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانی

اولین اثر او «تئاتر در صحنه» است و آخرین هم سریال«بخاطر من» که از شبکه دوم پخش شد و مورد استقبال هم قرار گرفت.
آنچه می خوانید گپ وگفت ما با قدرت ا... ایزدی یا همان رشید خودمان است که در میان مردم از محبوبیت بالایی برخوردار می باشد.
* جناب ایزدی، همه شما را با نام رشید می شناسند. رشید از کجا شروع شد؟
** مردم مرا با نام رشید از تئاتر«خواستگاری» می شناسند که ابتدا یک سریال ۸ قسمتی بود که بعد به نمایشی دو پرده ای تبدیل شد که ابتدا در اصفهان اجرا و بعدها هم از سیمای ملی پخش شد و از آنجا شهرت کشوری یافتم اما هنوز خودم را آماتوری می دانم که به حد حرفه ای ها نرسیده ام.
* چرا طنز؟ چرا به دنبال گونه های نمایشی دیگرنرفتید؟
** چون معتقدم امروزه مردم احتیاج به خندیدن دارند و نیازمند لبخندی هستند که به لبانشان نقش ببندد.
با اینکه خنداندن مردم، بسیار سخت است وخیلی مشکل شده تا آنها را بخندانی اما من همیشه سعی خودم را می کنم. حتی وقتی مردم مرا در خیابان می بینند و خنده ای بر لبانشان می آید، خدا را شکر می کنم که کمدین شده ام.
* شما به عنوان یک هنرمند طنزپرداز که عمری در خنداندن مردم دست دارید، چه دیدگاه و تعریفی برای واژه خنده قائل هستید؟
** خنده وسیله ای است که ما بتوانیم جذاب تر، حرفمان را به مردم بزنیم و پیام مان را به آنها راحت تر منتقل کنیم. خنده، درمان دردهاست. شما در هندوستان باشگاه هایی را می بینید که کارشان فقط خنده درمانی است.
*به نظر شما چند نوع خندیدن داریم؟
** خنده هم آداب و رسوم خاص خود را دارد. من هنرمند باید درست و صحیح کسی را بخندانم. اگر بخواهم با تمسخر و کوچک کردن کسی، خنده ایجاد کنم، هنر نکرده ام.
من این نوع خنده ها را قبول ندارم. نفس خنده خوب است و ای کاش یک نفری هم پیدا بشود خود مرا بخنداند.
* تا به حال شده از ته دل بخندی؟
** نه، من خیلی سخت می خندم اما گاهی نوه ام کارهایی می کند که از ته دلم می خندم.
* از اینکه طنزپرداز شده ای، احساس ناراحتی نداری!
** نه، همیشه ذکرم این است:«زحق توفیق خدمت خواستم دل گفت پنهانی، چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانی.» من همیشه خداوند را شاکرم که به من استعداد ذاتی داد تا بندگانش را بخندانم و از او باز هم می خواهم یاری ام کند تا بیشتر خدمت کنم.
* از شنیدن صدای خنده های مردم سر صحنه چه احساسی به شما دست می دهد؟
** از برنامه های تئاتری ام که ارتباط زنده و مستقیم با تماشاگر دارد، لذت بسیاری می برم و هیچ گاه خسته نمی شوم چون وقتی طنزی را شلیک می کنم و مردم می خندند، من قوت و انرژی می گیرم. من خنداندن را عبادت می دانم.
* چرا؟
** به طور مثال وقتی در بهزیستی اجرای برنامه دارم و دل بچه های بیمار را شاد می کنم، احساس می کنم وجود دارم وقتی بچه ای مرا بغل می کند و مدام رشید رشید می گوید، گریه ام می گیرد. گریه شوقی که توانسته ام دل بچه ای را شاد کنم.
* می گویند طنزپردازان در زندگی شخصی خود، انسان های بسیار جدی هستند. می خندانند ولی نمی خندند.
** می دانید کار ما همیشه با استرس و حساسیت خاصی همراه است که به روی صحنه حرفی جابه جا نگوییم و چون سعی می کنیم که نخندیم، همین موضوع سبب می شود که از خنده دور شویم. من هیچ وقت با خنده و شادی خانه نرفتم. به خاطر اینکه آسایشی که شما دارید، من ندارم. مردم از کسی که مطرح است توقع دارند با او عکس و امضا بگیرند و وقتی به خانه می رسم بسیار خسته و درمانده ام.
* آیا شده آنقدر بخندانید که از فرط خنده دیگران به شدت گریان شوید؟
** بله، زیاد. چون تمام بازیگران طنز، احساساتی هستند.
* و این موضوع مشکلی روحی ایجاد نمی کند؟
** تمام بازیگران طنز و کمدی، مشکل روحی دارند. شما نگاه کنید (بسته های قرص هایش را نشان می دهد) من روزی دست کم 10 تا قرص آرام بخش می خورم تا بتوانم آرام باشم. وقتی خیلی می خندانم در درونم خلأیی ایجاد می شود که دچار افسردگی ام می کند.
* به نظر شما یک طنز تلویزیونی باید دارای چه ویژگی هایی باشد؟
** طنز اگر حرفی برای گفتن نداشته باشد و همراه با آموزش نباشد، دیگر طنز نیست. طنز، دلقک بازی نیست بلکه در قالب محتوا و موضوعی، می خواهی اندیشه ای را بهتر و جذاب تر به مخاطب خود منتقل کنی.
وقتی در آموزش و پرورش بودم، برنامه ای به نام «ثبت نام» ساختم که در آن کمبودها و مشکلات را در قالب یک اثر طنز نشان دادم و رئیس سازمان با دیدن این کار به بسیاری از مشکلات و کمبودها پی برد و بسیار هم تشکر کرد.
* جایگاه طنز را در برنامه های تلویزیونی چگونه می بینید؟
** به نظرم خیلی کم شده است و اندکی هم که ما می بینیم از کیفیت بالایی برخوردار نیستند و متأسفانه سوژه ها، تکراری است.
* از بازیگران طنز، کار کدام را می پسندید؟
** از قبلی ها کار استاد«ارحام صدر» که اسطوره تئاتر طنز بود و از جدیدها هم که همه خوبند و واقعاً زحمت می کشند.
* بالاخره تمام زندگی یک بازیگر طنز، خاطره است، قشنگ ترین اش را برایمان بگو؟
** بهترین خاطره ام زمانی اتفاق افتاد که در حج در کنار خانه خدا بودم. من در روز ولادت امام حسن(ع) به همراه یکی دیگر از دوستان، جشنی گرفتیم و زائران را خنداندیم. در آن سرزمین، وقتی حاجی ها می خندیدند من خداوند را شکر می کردم.
* و در نهایت مشهد؟
** من همیشه به مشهد و امام هشتم(ع) ارادت داشته و دارم و هرگاه مشکلی داشتم به پابوس حضرت آمده ام و همیشه هم گره کارم باز شده است. من هرچه دارم از امام رضا(ع) دارم و تمام زندگی ام را مدیون این آقا هستم. من اعتقاد خاصی به زائران حرم دارم و برای میهمانان آقا احترام خاصی می گذارم.
* یک تیتر برای گفت وگویمان؟
* وسخن آخر؟
**من عاشق خاک پاک مشهدم.
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387
نمایشنامه کوتاه
سمفونی باران
صحنه : بهار ، یک
عصر دل انگیز ، یک پارک سبز ، یک نیمکت و نم نم باران . پیرمردی 65 ساله و پیرزنی
60 ساله با عجله از دو طرف نیمکت وارد نور موضعی می شوند و بر روی آن می نشینند .
پیر مرد : بیا بنشین زن ، بیا ، بمیرم خیس
شدی .
پیرزن :
خدا نکنه ..... خب خیس بشم ، چه عیبی داره .... خسته شدی ، نه ؟
پیر مرد
: کی ، من ..... نه ؟
پیرزن :
خب خیلی راه رفتیم .
پیرمرد :
با تو عمریه دارم راه می رم و خسته نشدم .
پیرزن :
منم خسته نشدم ، همیشه از اینکه کنار توام لذت بردم .
پیرمرد :
آره ، من هم همینطور . /
به روبرو خیره می شود و عینکش را بالا و
پایین می کند /
انگار ..... انگار همین دیروز ، شایدم ......
پیرزن :
آره ، چه زود گذشت /
لبخند / آره
انگار همین دیروز بود ، شاید هم .....
پیرمرد :
ولی 45 سال از اون موقع می گذره .
پیرزن :
چه سالی بود ؟ .... ها ، سال 386 .... حالا 431 ..... وای درست 45 ساله ! چرا باید
اینقدر زود بگذره ..... /
با بغض / زندگی
ما !
پیرمرد :
/ با شوق و ذوق / زندگی ما ، زندگی ما ، زندگی ما / عصایش را دو دستی می گیرد و شروع به رقصیدن می کند / چرا زود نگذره ، همیشه با هم
بودیم ، عاشق ، همیشه با طراوت زندگی کردیم و هیچی هم برام کم نگذاشتی .
پیرزن :
بیا بشین مرد ، خیس می شی ها .
پیرمرد :
چی چی بنشینم زن ، تو هم بیا وسط ، حال می
ده ها ، چی بهتر از اینکه آدم با آهنگ بارون برقصد / صدای بارون با موسیقی یکی می شود و مرد آنقدر
با عصایش می رقصد تا در جلو صحنه می افتد /
پیرزن :
چی شد ؟ / هراسان به
کنارش می آید /
فکر می کنه هنوز جوونه ، 25 سالشه ، بابا تو دیگه 5 تا بچه داری و 8 تا نوه .
پیرمرد :
ها ، قربون .
پیرزن :
یکی از یکی هم خوشکل تر ، /
با عشوه / با
کمالات .
پیرمرد :
ماشاءا.... شو هم بگو .
پیرزن :
او ..... اینو .... دور تا دور خونه رو چشم زخم گذاشتم و هر روز هم براشون سپند
دود می کنم . همیشه براشون صدقه ......
پیرمرد :
.... اگه یه روز نبینمشون می میرم .
پیرزن :
خب همه دارایی مون همین ایند دیگه .
پیرمرد :
/ با بغض / همیشه از خدا خواستم زودتر از
عزیزانم برم که غمشو نبینم .
پیرزن :
خدا نکنه گلم ، بلند شو .... نگاه کن تمام کت و شلوارت گلی شد .
پیرمرد :
چادر خودتو نگاه کن ..... بعدش هم گلی نشدن که ، بارونی شدن ، بارونی .
/ پیرزن درحالی که
دست های پیرمرد را گرفته او را از زمین بلند می کند و بر روی نیمکت می نشاند /
پیرزن :
خسته شدی ؟
پیرمرد :
نه ..... بارون به آدم تازگی می ده . ببین چه بویی می ده بهار .
پیرزن :
می دونی حالا چی می چسبه ؟
پیرمرد :
/ با لبخند / خب غروب ، بارون ، دو جفت چشم خیره
و یک چای لب سوز داغ داغ .
/ پیرزن با لبخندی
او را راهی می کند و خود از صحنه خارج می شود . عصا ، قرآن کوچک و دو کیف دستی بر
روی نیمکت زیر نور موضعی و موسیقی باران . با نور افشانی صحنه ، پیرمرد با دو
لیوان چای و پیرزن با شاخه گلی قرمز از دو
طرف وارد صحنه می شوند /
پیرمرد :
وای چه گل زیباییه ، بابا تو هیچ وقت کم نمی آری .
پیرزن :
ولی پیش عشق تو کم آوردم .
پیرمرد :
بهتره چایی مونو زودتر بخوریم تا این بارون آبکی اش نکنه .
پیرزن : / با لبخند / بارون .
پیرمرد :
یادته اولین بارون زندگیمون کی بود ؟
پیرزن :
آره / با خوشحالی / اولین روز آشنایی مون ، روز
خواستگاری .
پیرمرد :
عجب بارونی می اومد . اون روز تو هاجر شده بودی و کنار پنجره خیره شده بودی به اون
دور دورا ، به شب عروسی که کلی براش آرزو داشتی .
پیرزن :
تو هم پشت یک میز قرمز نشسته بودی و به گلهای خوشگل شمعدونی ور می رفتی .
پیرمرد :
قرار بود ما تو خلوت یه اتاق ، در چند لحظه برای یه عمر زندگی تصمیم بگیریم .
پیرزن :
و گرفتیم .
پیرمرد :
آره ، خوبشم گرفتیم . ما بعد از این همه عمر زندگی ، کنار همیم .
پیرزن :
دو تا بازنشسته عاشق /
هر دو بلند می خندند/
پیرمرد :
/ اشاره می کند به
بازنشسته های دیگر / مث اونا .
پیرزن :
می خوای بری پیش اونا ، برو ها . من منتظرت می مونم .
پیرمرد :
نه ، کنار تو خوشم . با اونا عمریه دوستم .
پیرزن :
اونا .....
پیرمرد :
آره دیگه اون پیرمرد که داره پیپ می کشه ، چاقه ، حاج غلامرضاست دیگه . بدبخت 15
تا بچه داره / بلند می
خندد / ولی
خوشه ، اون خوش تیپ ها هم کنار هم دارند حرف می زنند . می بینشون، هر دو دکترند .
حتما باز دارند اطلاعات پزشکی شونو به رخ هم می کشند ./چشمش به کسی دیگر می افتد/ اونو نگاه زن. تقی معمار خودمونه.
پیرزن :
اونکه خانومش همراشه ....
پیرمرد :
....نه اونکه اصلا زن نداشت. یعنی خانومش که مرد دیگه ازدواج نکرد. خیلی آقایه .
آره.... اما خیلی ها هم بین ما نیستند ، رفتن ، مث سید جواد .
پیرزن :
همونیکه نویسنده بود؟
پیرمرد :
آره.
پیرزن :
خدا بیامرزش .
پیرمرد:یادش
بخیر. شب عروسیمون. یادته؟
پیرزن: م... مگه میشه یادمه بره . / با خوشحالی/مخصوصا اون کادوی خوشگل شون. هیچ وقت از یام نرفته.
پیرمرد:ساده
بود اما برامون خیلی جالب بود.
پیر زن:
...و خاطره انگیز.
پیرمرد :
روز عروسیمون تموم بچه ها دور هم جمع شدند تا یه هدیه برامون بخرند اما می بینن ته
جیبشون پول زیادی ندارند. اونوقت ....
پیرزن:
...اونوقت می نشینند و هرچی توی دلشون بوده برامون می می نویسن.
پیرمرد:یه
دفتر پر از حرفای قشنگ.
برامون
آره چه مطلب های خوبی نوشته بودن .
پیرزن :
آره ، یه نشریه پر از مطالب خوشگل که تو عروسیمون برای همه خوندیم ، چه جالب بود،نه؟
پیرمرد :
آره...راستی امروز چندمه زن ؟
پیرزن :
برای چی ؟ دهم فروردین .
پیرمرد :
/ بلند می شود / امروز .... روز عروسیمونه ، روز
پیوندمون یادته .
پیرزن :
درست مث همین امروز بود . دهم فروردین 86 ، درست 45 سال پیش .
پیرمرد :
عجب روزیه امروز . بهار ، دهم فروردین ، نشریه همدلی ، دوستانمون که در کنارمونند
و یک نیمکت برای عروس و داماد و ...
پیرزن :
.... و بارون .
پیرمرد:
و بارون.
پیرزن : / به دور خیره می شود/من هنوز بعد از اون همه سال وقتی
از بیرون میام و ماشین تو کوچه می بینم ، یا می خوام تو رو ببینم ، قلبم تپ
تپ می افته . مث دخترای 14 ساله که تازه
به معنی عشق رسیدن .
پیرمرد :
/ به چشم پیرزن خیره می
شود و متوجه عینک خیس او می گردد / دختر 14 ساله من ، تو منو می بینی اصلا ، با
اون عینک خیست ؟!
پیرزن :
بارون پاک کن بدم خدمتتون ، شما می بینید ؟ / بلند می خندد / بده من عینکتو ، تمیز کنم .
/ پیرزن عینک
پیرمرد را می گیرد و می خواهد با چادر خیس تمیز کند و پیرمرد عینک پیرزن را می گیرد و سعی دارد با کت خیسش آنرا
خشک کند . /
پیرمرد :
فک کنم خوب شد / عینک
همدیگر را به چشم هم می زنند و بلند می خندند /
پیرزن :
بارونیه دیگه .
پیرمرد :
جور دیگه باید دید .
پیرزن :
خیلی خوش تیپ شدیم ، بلند شو بریم تا ندیدنمون .
پیرمرد :
آره تا بارون بند نیامده بزن بریم . دوستانمون رو هم می بریم که امشب دور هم باشیم
، مث 45 سال پیش .
پیرزن :
راستی چترمون کو ؟
پیرمرد :
راس می گی ها . ولش کن ، فدای سرت ، باز گم شد .
/ پیرمرد و پیرزن
دست در دست هم در حالی که بلند می خندند ، نیمکت را تنها می گذارند وعصا ، دو کیف
دستی و دو لیوان خالی از چای زیر نور موضعی خودنمایی می کنند . صدای هیاهوی ماشین
ها و صدای خنده های بلند پیرمرد و پیرزن در صدای زیبای باران گممی شود /
پنجشنبه نهم خرداد 1387
باعلی نصیریان(۱)
علی نصیریان ازمفاخرهنراین مرزوبوم است که درچند سال اخیر چند بار با ایشان همکلام شدم که ماحصل آن هم مصاحبه های خوبی شده است که آخرین دیدارم با این استاد برمی گردد به دو سال پیش که با او درهتل طرقبه گذشت. از آن زمان تا کنون او آثار تلویزیونی خوبی هم به نمایش گذاشت که انگیزه ام را بیشتر کرد تا در یک فرصت مناسبی گپی در باره آثار جدیدش داشته باشم تا اینکه این فرصت به مناسبت جشن اردیبهشت تئاتر ایران بوجود آمد و آن را غنیمت شمردم و با یک قرار قبلی و یک برنامه ریزی از پیش تعیین شده ای راهی هتل سلام شدم. برنامه ام تهیه سه گفتگو جداگانه با سه موضوع متفاوت برای سه نشریه مختلف بود که با خود نصیریان هم در میان گذاشتم و ایشان هم استقبال کردند اما به آنچه فکر نمی کردم شد و برخی ازدوستانم که حتی دو تا سوال بیشتر نپرسیدند مرا درتعجب واداشتند که به چه حقی از اعتمادم سوء استفاده کردند وبخش عمده مصاحبه های مرا به نام خود زدند و مصاحبه های نصف صفحه خلق کردند و زود تر از من هم آن را به چاپ رساندند.این موضوع هرچند برایم خاطره ای تلخ از دوستانم در ذهنم به یادگار گذاشت اما بهم آموخت که فضای مطبوعاتی به هیچ وجه ای حرفه ای نیست و در دوستی هم نمی توان به کسی اعتماد کرد . چاپ زود هنگام مطالب دوستان دلیل برکشف اصل حقانیت نیست چون سندی معتبر براین حقانیت وجود دارد.به امید آنکه انسانیت را هیچ گاه فراموش نکنیم.
بهرهرحال ازآنچه برایم مانده است دردو گفتگوی مجزا تدوین کردم که گفتگوی اول را می خوانید:
* اولین پرسش را به وضعیت کنونی سینما و تئاتر حال حاضر کشورمان اختصاص می دهیم.
** هنر در هر زمانی اقتضائات و نیز وضعیت خاص خود را دارد که تئاتر و سینما از این قاعده جدا نیستند که خوشبختانه هم اکنون حس پویایی به شدت در این هنرها موج می زند. هرچند منکر نیستم که آثاری بی رمق و دور از زیبایی و خارج از ساختار مناسب ارائه می شود اما در مجموع وضعیت سینما و تئاتر ما رو به رشد و تعالی است.
* ولی برخی از کارگردانان کشورمان به وضعیت تئاتر به خصوص به مدیریت آن انتقاد دارند.
** بله می دانم. مشکلات و معضلاتی وجود دارد که دایره فعالیت را برای کارگردانان محدود و کار را برای ادامه فعالیت آنها دشوار ساخته است اما اگر بر این نظر باشیم که با بزرگ نمایی این مشکلات، وضعیت تئاتر کشور بهبود می یابد، راه را به خطا رفته ایم و به جایی هم نخواهیم رسید.
* چه باید کرد؟
** باید هنرمندان با مدیران خود تعامل داشته باشند تا به یک چاره اندیشی عمیقی درخصوص مشکلات برسند و بتوان به رسیدن افق روشنی در هنر به ویژه تئاتر امیدوار بود.
* به نظر شما برخی از این مشکلات برنمی گردد به اینکه هنر ما به شدت وابسته به دوست است؟
** بله، ولی بخش عمده از هنر ما به خصوص تئاتر، به حمایت و پشتیبانی دولت نیازمند است اما مسؤولان و سیاست گذاران هنر با جذب حمایت های نهادها، مراکزهای مختلف که توانایی بالایی در پشتیبانی مالی دارند، می توانند بخشی از مشکلات بودجه ای سینما و تئاتر را رفع نمایند.
* جناب نصیریان! باید قبول داشت که بخش عمده تئاتر، سینما و تلویزیون ما به ضعف محتوایی آثار ارائه شده برمی گردد؟
** بله، من قبول دارم که کمبود متن خوب و مناسب، مشکل اصلی و اساسی هنر ما و به خصوص تئاتر است. با اینکه ما به لحاظ امکانات، تجهیزات و بودجه در مضیقه هستیم اما اگر نمایش نامه ها و متون با کیفیتی داشته باشیم، می توانیم با همین امکانات، آثار قوی بسیاری را اجرا کرد و مخاطب هم داشت.
* شاید یکی از دلایل این ضعف محتوایی این باشد که برخی از نمایشنامه نویسان توانمند دهه های گذشته مانند خود شما دیگر دست به قلم نمی زنند.
** من یک زمانی علاقه مند بودم که کار اجرایی داشته باشم و متنی بر روی صحنه ببرم و چون اغلب نمایشنامه هایی که به دستم می رسید، با روحیاتم سازگار نبودند، به این نتیجه رسیدم که متونی را بنویسم و به اجرا بگذارم که با استقبال هم مواجه شد.
* حالا چرا نمی نویسید؟
** تئاتر وقت بسیاری از یک هنرمند می گیرد. به خصوص نمایشنامه نویسی که نیازمند تأمل و دقت بسیاری است و کارهای تصویری این فرصت را از من می گیرد که متنی بنویسم و به روی صحنه ببرم. من پیر شده ام و دیگر توان یک جوان را ندارم.
* کمرنگ شدن شما در عرصه تئاتر و پرکاریتان در عرصه های تصویری به خصوص تلویزیون به علاقه شما برمی گردد یا به گستره مخاطبی که دارد؟
** مخاطب از ارکان هنر است و نمی توان آن را در رونق تئاتر، سینما و مجموعه های تلویزیونی نادیده گرفت. چون این مخاطب است که به هنر من جان می دهد و مفهوم می بخشد. من به خاطر ارتباط گسترده ای که کارهای تلویزیونی با مردم دارد، از فعالیت در کارهای تلویزیونی لذت می برم.
* به طور حتم این ارتباط گسترده، یک علتی دارد. نظر شما چیست؟
** به دلیل گرفتاری های بی شماری که در جامعه ما وجود دارد مردم درگیر زندگی هستند و غم درونشان بیداد می کند و تنها دریچه ای که آنها را می تواند به سمت دنیای شادی بخشی بیاورد، تلویزیون است که به خاطر جنبه تفریحی بسیاری که دارد، مخاطبان فراوانی را می تواند جذب خود کند.
* بعد از نمایش مجموعه های تلویزیونی تان، واکنش مخاطبانتان را چگونه می بینید؟
** آنها گاهی با آثار ما هنرمندان زندگی می کنند. من یادم هست بعد از پخش سریال «میوه ممنوعه»، هرکسی مرا در خیابان می دید، درباره آن با من حرف می زد حتی نمی گفت که خوب بود و یا بد. جالب اینکه همه آنها می گفتند که تو یک ماه با ما بودی چرا رفتی و یا حتی یک بار کسی در خیابان با پرخاش به من گفت: تو چرا این کار را کردی؟ مگر تو زندگی چی کم داشتی؟ و این موضوع برایم به روشنی تبیین شد که مخاطب با آثار ما نه تنها ارتباط برقرار می کند؛ بلکه با آنها زندگی می کند.

* این اثر با نوع دیگر انتخاب هایتان کمی متفاوت بود. علت انتخاب این نقش چه بود؟
** از چند منظر این نقش برایم اهمیت داشت که یکی از آنها بعد اجتماعی و خانوادگی بود که این اثر داشت و دیگر اینکه تفاوت «میوه ممنوعه» را با سوژه های دیگر حس کردم و به حسن فتحی هم اعتماد کامل داشتم که کاری مخاطب پسند و در عین حال با کیفیت و قوی می سازد و من احساس می کردم که حاج یونس فتوحی نقشی است که با مخاطب ارتباط دلنشینی برقرار می کند و با مسیر داستان او درگیر می شود.
* یعنی حضور شما، به خاطر مخاطب پذیری بسیار آن بود؟
** نه، فقط این نبود. قصه ی این سریال ارزش های فراوان هنری داشت که این ارزش ها به من این انگیزه را می داد که با تمام وجودم در خدمت این اثر باشم.
* استاد نصیریان! به نظر می رسد بخشی از تماشاگرانی که جذب فیلم های سینمایی و مجموعه های تلویزیونی می شوند، به خاطر حضور چهره های جوان باشد. شما برای ورود این جوانان و جوانانی که به این عرصه وارد شده اند، چه نظری دارید؟
** هر جوانی که وارد عرصه بازیگری می شود باید در ابتدا هدفش را مشخص کند که برای چه می آید و می خواهد به کجا برسد. اگر نهایت هدفش شهرت است که به طور حتم راه را اشتباه خواهد رفت. من فکر می کنم کسانی وارد این هنر شوند که استعداد آن را در درون خود کشف کرده باشند تا بتوانند با ممارست فراوان آن را پرورش دهند. ما جوانان با استعداد بی نظیری داریم بخصوص در شهرستان ها که اگر کشف شوند و بستری مهیا شود تا به خوبی بتوانند استعدادشان را بروز دهند، به طور قطع می توانند در رشد تئاتر، تلویزیون و سینما تأثیر مثبتی بگذارند.
* بحث شهرستان را مطرح کردید که جا دارد آخرین سؤال مان را به تئاتر مشهد اختصاص دهیم؟
** به نظر من تئاتر مشهد، در میان تئاتر سایر شهرستان ها، از جایگاه بسیار ویژه ای برخوردار است. در این شهر هنرمندان مستعدی هستند که با مشکلات ساخته اند تا فقط بتوانند چراغ تئاتر را روشن نگه دارند. هرچند اعتباراتی که به تئاتر مشهد اختصاص می دهند، خیلی ناچیز است، اما آنها با همتی که دارند می توانند به رشد این هنر کمک فراوانی کنند و مدیران ما هم باید در نحوه تخصیص بودجه تئاتر میان مرکز و شهرستان ها تجدیدنظری داشته باشند تا اعتبارات به گونه عادلانه تری میان تمام مناطق مختلف کشور توزیع شود.
دوشنبه ششم خرداد 1387
یک پازل؛ مخاطب
سال ها بود که دل و دیده مان را یکی کرده بودیم تا آنچه را به آن عشق می ورزیم، در خدمت خلق بگذاریم. عشق ما بچه های جوان، سال هاست که تئاتر بوده و حلقه ی گمشده این سال های دل و دیدگانمان، چشمان مخاطب است و احساسات پاک او، اما دریغ از این آرزو و حسرتی که سال هاست به دلمان باقی ماند و آنقدر ریشه دواند که حتی به خود اجازه اندک امیدواری نمی دادیم که به مخاطب هم فکری بکنیم، اما در سال گذشته، شب هایمان را پررونق دیدیم و امید بستیم که آتشی هم در زیر خاکستر وجود دارد که می توان به آن دل بست و فقط همتی می طلبد تا به شعله برسد. این همت انجام شد و به خوبی هم صورت گرفت تا مردم به عنوان یک عنصر جدایی ناپذیر در کنار تئاتری ها قرار بگیرند تا به خود ببالیم که آری، ما نیز تئاتر داریم و از این بابت خدا را شاکر باشیم، اما پرسشی که سال ها ما را در فکری عمیق فرو برده این است که چرا مخاطب خود را از دست داده ایم و صندلی سالن ها یمان خاک گرفته است؟
جواب این سؤال به سال های قبل برمی گردد که برخی از هنرمندان مسؤول شهرمان با سیاست های ارائه شده، تماشاگر را کمی از عرصه ی پرطمطراق تئاتر جدا کردنند و با ارائه فراخوان های مختلف شهری، استانی و کشوری به پررنگ کردن بخش جشنواره مبادرت ورزیدند.
برگزاری جشنواره های مختلف و سیاست درهای باز که سبب ورود جوانان بسیاری به این عرصه شد، برایندش این نکته را در برداشت که باید همه چیز در خدمت بالابردن برگزاری جشنواره ها باشند، غافل از اینکه هیچ اندیشه ای برای جایگاه مخاطب در این پازل به هم ریخته تئاتر شهرمان لحاظ نشد، اما با این وجود، این پازل تا حدودی شکل سازمان یافته تری به خود گرفت. به هر ترتیب،در مقطعی مخاطب جایگاه خود را درشکل وقالب تئاتر به دست آورد.
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387
مدیر کل مرکز هنرهای نمایشی وزارت ارشاد اسلامی در گفتگو با مشهد تئاتر:
مشهد سرآمد تئاتر شهرستان هاست

مدیر کل مرکز هنرهای نمایشی وزارت ارشاد اسلامی گفت: مشهد سرآمد تئاتر شهرستان هاست و از دیرباز قطب هنر کشور بوده و هنرمندان زیادی را به جامعه هنری کشور تقدیم کرده است.
حسین پارسایی ادامه داد: طی چند ده گذشته هنرمندان جوان این شهر با تکیه بر تجربه پیشکسوتانشان امروز میدان دار این هنر می باشند.
این هنرمند تئاتر کشور، تئاتر مشهد را از حیث تعداد، کیفیت و تنوع، پر کار و تأثیرگذار در کشور دانست و افزود: یکی از عرصه های فعالیتی هنر نمایش، جشنواره هاست که طی یکی، دو سال اخیر با توجه به توسعه و اعتلای هنر مشهد توانسته طرح های نوینی را با ابتکار عمل به نمایش بگذارد.
وی در پایان تأکید کرد: امروز با تکیه بر روزهای درخشان تئاتر خراسان، مشهد سرآمد تئاتر شهرستان هاست و یکی از قطب های حرفه ای این هنر در کشور می باشد.
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387
مطلب ذیل میزگردی است که با همت سرویس هنری و فرهنگی خراسان امروز روزنامه قدس در هجدهم اردیبهشت ماه امسال چاپ شده است . در اینجا جا دارد از ماهان صفایی عزیز و خانم زهرا دلپذیز به خاطر حمایت هایشان از تئاتر شهرمان تشکر کنم.
درميزگرد قدس با هنرمندان عنوان شد ؛ 
تئاتر مشهد نيازمند مديريت واحد
تئاتر به عنوان يكي از هنرهاي اصيل نمايشي، جلوه هاي بصري، مفاهيم انساني و اهداف والايي را در خود نهفته دارد و مي تواند به عنوان ابزاري مهم و فرهنگساز در بطن جامعه نفوذ كند.
در اين راستا تئاتر مشهد به دليل نوع نگاه متوليان فرهنگي اين شهر جدي گرفته نشده و در كوران رويدادها مورد غفلت قرار گرفته است. نكته قابل توجه اينكه مشهد به عنوان دومين كلانشهر مذهبي جهان تنها يك سالن نمايش قابل استفاده دارد كه آن هم به دليل قرار گرفتن در حاشيه شهر و از سوي ديگر نبود اجراهاي مناسب و اصولي قادر به جذب مخاطب نيست.
اين در حالي است كه سال گذشته با تصويب اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي خراسان رضوي، گامهاي ارزشمندي در راستاي بهبود وضعيت تئاتر اين شهر برداشته شد، اما اين اقدامها كافي نيست، از اين رو ادامه اين فعاليتها نيازمند ساز و كار مناسب و برنامه ريزي منسجم سيستم اجرايي است.
در همين زمينه با متوليان تئاتر مشهد ميزگردي را ترتيب داده ايم كه در ادامه مي آيد:
ميهمانان ما عبارتند از:
محمد مهدي خاتمي، رئيس انجمن نمايش مشهد
رضا حسيني، مسؤول تئاتر اداره ارشاد اسلامي مشهد
سيد جواد اشگذري، مسؤول كارشناس هنرهاي نمايشي حوزه هنري خراسان رضوي
ادامه مطلب
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387
استاد محمد رحمانیان در بزرگداشت روز جهانی تئاتر در حوزه هنری خراسان رضوی:
شناسنامه ی کارگردان های ایرانی به اندازه پاسپورت کارگردان های خارجی اهمیتی ندارد
هنرمندان تئاتر استان با حضور در حوزه هنری، روز جهانی تئاتر را گرامی داشتند.
در این مراسم که استاد محمد رحمانیان، نویسنده و کارگردان برجسته کشور حضور داشت، سید جواد رفایی، رئیس حوزه هنری خراسان رضوی در سخنانی ضمن تبریک میلاد با سعادت حضرت زینب(س)، به فعالیت های واحد نمایش اشاره کرد وگفت: همانطور که از مردادماه سال گذشته پاتوق هنرمندان تئاتر برگزار شد و تا پایان سال ادامه یافت، در سال جاری نیز این جمع کار خود را دنبال می کند.
وی به موفقیت های این دفتر اشاره کرد و گفت: سال گذشته نمایش «عاشقستان» به تهیه کنندگی حوزه هنری آماده نمایش شد که متأسفانه این نمایش مرتبط با حضرت رضا(ع) در بازبینی اولیه جشنواره رضوی توسط دوستان پذیرفته نشد و این در حالی است که در جشنواره سراسری تئاتر ماه و جشنواره منطقه ای فجر مقام اول را از آن خود کرد، رفایی از اینکه «عاشقستان» فروردین ماه امسال بسیار غریبانه و برای تعداد انگشت شمار تماشاگر شد، اظهار تأسف کرد و گفت: مشکل تئاتر ما کلی است و فقط مربوط به یک شهر و استان نیست.
رئیس حوزه هنری استان در ادامه به آموزش تئاتر اشاره کرد و گفت: در سال جاری به آموزش توجه جدی خواهیم کرد و در نظر داریم برای فصل تابستان و اوقات فراغت دانش آموزان، ساختمان آموزش مجهزی را آماده کنیم تا در آن به آموزش های هنری از جمله تئاتر پرداخته شود و این کار را به صورت برنامه ریزی شده و مداوم انجام خواهیم داد.
در ادامه محمد رحمانیان در سخنانی ضمن اظهار تأسف از عدم استقبال تماشاگران تهرانی از نمایش «عاشقستان» گفت: اگر نمایشی با اطلاع رسانی خوبی همراه شود، حتماً از سوی تماشاگران استقبال می شود و من بخش عمده تعداد کم تماشاگر این نمایش را ضعف در اطلاع رسانی می دانم.
وی با بیان اینکه همانگونه که هنرمندان شهرستانی تمایل دارند در تهران نمایش اجرا کنند، هنرمندان تهران هم علاقه به اجرای نمایش در شهرستان دارند، گفت: این در حالی است که به عنوان نمونه اجرای تئاتر «فنز» را به شهرهای زاهدان، اصفهان و اهواز پیشنهاد دادیم و حاضر بودیم بدون هیچ دستمزدی اجرا کنیم، اما با ما همکاری نکردند.
«
رحمانیان» در ادامه گفت: مشهد شهر بزرگی است و از خاستگاه های بزرگ فرهنگی در سده های مختلف بوده و در حال حاضر هم، هیچ از تهران کم نمی آورد، اما همه انتظارات نباید به داریوش ارجمند و رضا صابری ختم شود.
وی افزود: باید شاهد گروه هایی باسواد و محکم باشیم. بسیاری از کسانی که در گروه من کار می کنند از شهرستان ها هستند. دور هم جمع شدن، صحبت کردن و با هم تئاتر دیدن و از دل اینها طرح تئاتر استخراج کردن، خیلی پرهزینه نیست و جاهایی مانند حوزه هنری و دوستانی که درس می خوانند، می توانند هسته های یک نیروی خوب تئاتری را ایجاد کنند.
این نویسنده و کارگردان برجسته کشور در ادامه پاسخگوی سؤالات حاضران بود و در پاسخ به سؤالی که آیا تئاتر ما در مقایسه با تئاتر جهان حرفی برای گفتن دارد، گفت: با تمام اتفاقات بد و نازیبایی که رخ می دهد، اما هنرمندان در شهرهای مختلف، کارهای بزرگ و زیبایی انجام می دهند و تئاتر ما هم حرفی برای گفتن در جهان دارد.






