نگاهی به نمایشنامه «داستان باغ وحش» به بهانه اجرا در مشهد
بازشـناسـی مـرگ
یاداشت اختصاصی رضا حسینی، کارگردان و منتقد تئاتر کشور
درباره نمایشنامه «داستان باغ وحش» به بهانه اجرا در مشهد
«داستان باغ وحش» نخستین نمایشنامه این نویسنده است که هفته گذشته در سالن بهار مجموعه تئاتر شهر مشهد با کارگردانی عباس رثایی به روی صحنه رفت و این، بهانهای شد تا برای آگاهی بیشتر مخاطبان و تماشاگران مشهدی نمایشنامه «داستان باغ وحش» را بازشناسی کنیم.
«داستان باغ وحش» نخستین نمایشنامه مهم ادوارد، درباره مرد جوان و مطرودی است که نیازی حیاتی به ارتباط با دیگران دارد و سرانجام با هلاک خویش، خود را نجات میدهد. این نمایشنامه در سال 1958 برای نخستینبار در آلمان و همراه نمایشنامه «آخرین نوار کراپ» اثر ساموئل بکت در برلین به روی صحنه رفت.
داستان باغ وحش، آنطورکه بسیاری از منتقدان تصور کردهاند یک درام صددرصد پوچ نیست؛ بلکه درخواست معقول، هوشمندانه و درخشانی است برای ایجاد ارتباط بین انسانها در جامعهای که روزبهروز بیرحمتر و مادیتر میشود که این موضوع در سراسر کارهای آلبی به روشنی دیده میشود. تازگی، سادگی و شور دراماتیک در نمایشنامه «داستان باغ وحش» باعث شده که منتقدان به آن ارج نهند و آلبی به سبب کار چشمگیرش، جایزه معتبر « براروی» را از آن خود کند.
ادوارد در سال 1928 در نیویورک متولد شد و توسط خانواده آلبی که بسیار ثروتمند و در دنیای هنر مشهور بودند، به فرزندی پذیرفته شد، البی در این خانواده در ناز و نعمت پرورش یافت و از دوران دبیرستان شروع به نوشتن داستان و سرودن شعر کرد و سپس به طور جدی به نویسندگی پرداخت و به توصیه«تورنتون وایلدر» نمایشنامهنویسی را پیشه خود ساخت و نخستین نمایشنامه خود را به نام داستان باغ وحش به ثبت رسانید.
ادوارد آلبی را اروپائیان، جانشین به حق «تنسی ویلیامز» و «آرتور میلر» میدانند و آمریکاییها و نیز بسیاری از
دست اندرکاران و نخبگان تئاتر در اروپا نام او را در در ریف نام سردمداران «تئاتر پوچ» از جمله «بکت»، «یونسکو »و «ژنه» قرار میدهند. با این همه، برخی منتقدان وطنی، آلبی را از آمریکاییترین درامنویسان معاصر آمریکا میدانند؛ چراکه در نظام و ساختار جامعه آمریکا، پوچی به مفهوم و صبغه اروپاییاش هرگز اثری از خود بر جای ننهاده است. گرچه آلبی مانند نمایشنامهنویسان پوچگرای اروپایی سعی کرده است که واقعیت وضعیت انسان را به نمایش درآورد، اما بر خلاف «سارتر»، «کامو»، «بکت» و «یونسکو »که این واقعیتها را در منطق خاص فلسفی پوچی نشان میدهند، او توجه خود را به توهمهایی که انسان را از واقعیت جدا میسازد معطوف کرده است و تلاش نموده تا در نگارش آثارش همچون «داستان باغ وحش» زبان گویای قرن معاصر باشد.
داستان باغ وحش (The zoo story) در پارک مرکزی نیویورک اتفاق میافتد و شخصیت اصلی آن «جری فردی» منزوی و مطرود است. وی در پارک به مردی به نام پیتر برخورد میکند که روی نیمکتی نشسته و روزنامه میخواند. بر خلاف جری، پیتر مردی است آراسته، خوش لباس و دارای شغل و همسر و فرزند و حتی دو مرغ عشق؛ به زبان دیگر، نماینده قشر بورژووازی مرفه که نظام حاکم بر آمریکا را قبول کرده است.
جری میکوشد با پیتر ارتباط برقرار کند، با او حرف بزند، از زندگی نکبتبار خود و از شکستهای متوالیاش در زندگی و بالاخره از سگ وحشی زن صاحبخانه برای او میگوید. اما پیتر این مکالمه را با اکراه ادامه میدهد و در هر فرصت مناسب میکوشد از ادامه آن طفره برود. در مقطعی از نمایشنامه پیتر، به چهرهای خشن و مبارزهجو تبدیل میشود.
جری با فحش و تهدید، پیتر را به منازعه تحریک میکند و او را به دفاع از خود تشجیع میکند و بالاخره کاردی در دست پیتر گذاشته و به او حمله کرده و خود را روی کارد میاندازد. جری، هنگام احتضار، از پیتر تشکر میکند. زیرا وی با او ارتباط برقرار کرده است.
اوژان یونسکو از پایه گذاران تئاتر پوچی، معتقد است؛ هنگامی که انسان از ریشههای دینی، ماوراء الطبیعی و متعالی خود بریده شود، خود را میبازد، همه رفتارش بیمعنا، عبث و به درد نخور میشود، درست مانند شخصیت جری در جامعه بزرگی همچون آمریکا. جری هیچ هویتی ندارد، آنچه بهعنوان هویتش به همراه دارد دو قاب عکس خالی است، پدر و مادرش او را در دنیای دهشتناک رها کردهاند و او در چنبره زندگی نکبتبار کنونیاش اسیر گشته. برای جری، خدا مرده است و عشق واژه بیمعنایی است. پیتر او را نمیفهمد، همانطور که زن صاحبخانهاش او را درک نمیکند و با او رفتار چندش آوری دارد، جری نه تنها با انسانهای پیرامونش نمیتواند ارتباط برقرار کند، حتی به سگ صاحبخانهاش هم باید باج بدهد تا به او روی خوش نشان دهد و در نهایت در این دنیا تنها مرگ میتواند به او آرامش بدهد.
آنچه در داستان باغ وحش آلبی بیشتر از هر مضمونی پر رنگتر به نظر میرسد،
این است که سیستم «کاپیتالیسم» (سرمایهداری) آدمیت آدمی را محو کرده است و آدمی در
غربت گیتی، غریب، تنها و بیکسی مانده است. این اثر به زیبایی نشان میدهد در جامعهای
که خدا در آن غایب است و ارتباط با متافیزیک منقطع شده است و همهچیز در پول و سرمایه
خلاصه شده است، آدم راهی جز نیستکردن خود ندارد. چرا که به فروپاشی شخصیتش میرسد
و برای آسودهشدن فقط به نیستی میاندیشد.
«داستان
باغ وحش» حکایت گمگشتگی آدمی در جامعهای است که خدا را گم کرده است و بازشناسی در
این اثر /بازشناسی مرگ/ است.
منابع:
درامنویسان جهان: منصور خلج/تئاتر پیشتاز : دکتر فرهاد ناظرزاده/ فصلنامه هنر: شماره21
مشهدتئاتر