تا یار که را خواهد و میلش به که باشد


یادداشت  اختصاصی محمد مهدی خاتمی

به بهانه پایان اجرای عمومی "سنگ بست"

img_2633.jpg

مشهد تئاتر- در آغازین ساعات چهل و هشتمین روز از پاییز نود ودو، باز دلتنگی تمام وجودم را احاطه کرده است، وقتی که از این بالا، مشهد  را در تاریک و روشنی می بینم ویقین دارم تا دقایقی دیگر از اتمسفر این شهر عبور خواهم کرد ،شهری که دوستش دارم......... ............وامان از دل تنگی.

پاییز همواره برایم جذاب بوده و این پاییز صد البته جذاب تر، چرا که بازگشتم را پس از چهار سال به صحنه تئاتر مشهد رقم زد و این همه بدون شک از لطف و  عنایت آقاست، آقای شهر مشهد...... و نیزبه واسطه همراهی بر و بچه های تئاتر خرداد به طور خاص و همراهی تمامیت تئاتر مشهد به طور عام ،که اگر نبود همراهی سید حمید طباطبایی،حسین جوادی، صدرا یوسفی،هادی نوری،رضا باباخانی، رضا حسینی، فرشید تمری ،علی روحی ،حمید سهیلی ،محمد ملتجی، ،ابراهیم زره ساز،سمیرا رضایی،فهیمه فلاح،عباس حسینی  ....و جواد اشکذری که یک تنه بار اطلاع رسانی تئاتر مشهد را به دوش می کشد هرگز این اجرا به سر انجام نمی رسید.

روزی که به مشهد آمدم و انبوه مشکلات پیش روی اجرا را دیدم هیچ امیدی به اجرای موفق سنگ بست نداشتم اما گویا قرار بود سنگ بست اجرا شود و خوب هم اجرا شود،از همان لحظه ورود با علیرضا سوزنچی و نرگس آمنده که بسیار درموفقیت  این اجرا سهم داشتند به سراغ محسن جعفری رفتیم و با همراهی او خیلی زود پکیج تبلیغاتی تکمیل شد و جمعه سوم آبان در سرمای شدید و استخوان سوز مشهد تا  آخرین ساعات شب این جعفر دلربایی ،غلامرضا عارف نژاد،علی سوزنچی و کریم جشنی بودند که بی منت از جان مایه گذاشتند تا همشهریانی  که صبح شنبه از بلوارملک آباد گذر می کنند با یک اعلان غیر متعارف روبروشوند..........سنگ بست...........

اجرا طبق قرار ساعت 17 پنجم آبان اغاز شد و ما "سنگ بست "را تنها با بیست نفری که داخل سالن بودند آغاز کردیم و در پایان راه یعنی ساعت 19 هفدهم آبان ماه ،اجرا را با بیش از سی  نفر تماشاگری که بلیط به دست پشت در سالن ماندند و به دلیل پر بودن  بیش از ظرفیت  سالن هرگز نمایش را ندیدند ،به پایان بردیم واعتراف می کنم این اقبال گسترده مخاطب  زیباترین خاطره من از اجرای عمومی یکی از آثارم بود ،مخاطبانی که عموما نه تئاتری بودند و نه دوست وآشنای بازیگران نمایش،بلکه مردم کوچه و بازار بودند که بلیط خریده بودند و برای تماشای تئاتر آمده بودندو این ترجمه واقعی "اجرای عمومی" است و این نشانه  مبارکی  برای اهالی تئاتر مشهدو صد البته مدیریت تئاتر است  که اگر اجرای عمومی در دستور کار قرار گیرد و استمرار یابد، این کلان شهر چند میلیون نفری آنقدرها مخاطب تئاتر  در خود دارد که بیایند و هر دو سالن تئاتر شهر مشهد را پر کنند و تئاتر معنای واقعی خود را با مخاطب باز یابد که بسیار امیدوارم با تدابیرآقای سرابی ، مدیر عالی تئاتر استان ،استمرار اجرای عمومی تئاتر در  مشهد  به سر انجام رسد که صد البته بر چنین اتفاقی تمهیداتی مترتب است از جمله تجهیز سالن بهار بویژه در خصوص مبلمان سکوها که واقعا برای مخاطبان بسیار آزار دهنده و طاقت فرسا بوده و نیز ساز و کار فعال شدن و سامان یافتن گیشه،انتظامات سالن ها ،تامین نیروی حد اقلی  فنی وصد البته جذب اعتبار از سازمانهای متولی و مرتبط ، توسط انجمن هنرهای نمایشی به منظور پشتیبانی حداقلی از گروه های اجرایی  آنگونه که در تئاتر حرفه ای پایتخت نیز مرسوم بوده  و  به عنوان سرمایه اولیه اجرا بسیار موثر است ،که این اقدامات در کنار بهره گیری از نیروهای متخصص وتقویت بدنه کارشناسی و آموزشی تئاتر و نیز تقویت بنیان نقد که خوشبختانه با توجه به تعداد قابل توجه دانش آموختگانی  که اکنون در مشهد حضور دارند بسیار سهل الوصول است  بستر ساز شکل گیری تئاتر حرفه ای در مشهد خواهد بود  آن  گونه  که  شایسته نام و جایگاه  تئاتر مشهد است و آن  گونه  که هیچ یک از شبهای مشهد محروم از نعمت اجرای تئاتر برای مردم نباشد.

ما در طول سیزده شب و بیست و شش اجرا به اندازه وسعت ادراکمان به آقای مهربانی ها ابراز ارادت کردیم و خرسند  بودیم که  اصیل ترین  فرهنگ این جغرافیا  یعنی   حلاوت   ارادتمندی به امام غریبان  را دستمایه قرار داده و از اینکه هر شب  تنی چند از دوستان هنر مند مشهد را در کنار خود داشتیم بسیاربر خود بالیدیم.

عرقریزان دوستانم سروش طاهری ،راضیه ایرانی ،غلامرضا عارف نژاد، احمد طاهونچی،کریم جشنی ،الهه پژوهی و کیانوش عزیز را که با دو اجرا ی پیاپی شبانه  تلاش کردند  تا مخاطبان بیشتری نمایش را ببینند را پاس می دارم،همین طور از مهدی حسنی یار چندین ساله ، محمود کریمی جوان  خوش روی تئاتر مشهد  ،توحید قربانی،وحید کمالی ،بهاره شاهزاده وامیر حسین عزیزم بسیار سپاسگزارم واعتراف می کنم جای خالی محمد الهی و عباس جانفدا و زنده یاد عباس کاظمی که در اجرای قبلی بسیار همراهی ام کردند بسیار خالی بود .

من  این راه را با "شبهای حرم" آغاز  کردم ،با " به آسمان نگاه کن" ادامه دادم و اکنون در "سنگ بست" ایستاده ام اما این پایان اصرار من   نخواهد بود ، من باز هم  در این حوالی  قدم   خواهم زد ، حال دیگرچگونه و چطورش را نمی دانم ................تا یار که را خواهد و میلش به که باشد.