در مسير فراموشي
نگاهي به تعزيه در مشهد و خراسان؛ از آنچه بوده تا آنچه هست
سيدجواد اشكذري
يكم: چه بودهايم؟!

خراسان پهنه جغرافيايي گستردهاي است كه به دليل وجود اقوام مختلف از تنوع بسيار در زمينه زبان، فرهنگ، گويش، لباس، آوا، موسيقي و آداب و سنن برخوردار بوده و آيينها، آداب و رسوم، مناسك قومي، بازيها و تظاهرات نمايشي شيوا در بافت ساختارهاي مردمي خود نوشته، ساخته و پرداخته و به ذهن تاريخي فرهنگ و معتقدات اين جغرافياي كهن و اسطورهاي افزوده است. در حوزه ادبيات شفاهي نمايش، نقالي، پردهخواني، شمايلخواني، بازيها و تظاهرات نمايشي شامل نمايشهاي بومي و سنتي، پهلوانبازي، تعزيه و نمايشهاي سنتي تختهحوضي، رقصهاي بزمي و رزمي كه جوهري نمايشي دارد ، اساس و بنياد فرهنگ عظيم ملي منطقه را در برميگيرند. اما در ميان تمام نمايشهاي آييني، «تعزيه» و «تعزيهخواني» آشناترين آيين مذهبي نمايشي است كه بهواسطه اعتقادها و علاقه مردم خراسان به خاندان رسول اكرم(ص) و امامان معصوم(ع)، در روستاها و شهرهاي دور و نزديك و همينطور آباديهاي اقماري مشهد، بهويژه در شهرهاي «اسفراين»، «كاشمر» و «سبزوار» همواره از مقام و منزلت ارجمندي در ميان مردم ديندار برخوردار بوده است و بهنوعي اگر بخواهيم تاريخي از تعزيهداري بهدست آوريم، به دوران ديلميان و طاهريان در خراسان ميرسيم، چون سيدابنعبدا... بود كه در آن زمان سياهپوشيدن را در مركز خراسان رواج داد و معزالدوله هم -در سال 252ه.ق- به عزاداري جنبه عمومي بخشيد و بهنوعي ميتوان گفت كه نهضت نوين نگرش به عاشورا و اتفاقات پهنه حماسي كربلا نيز از خراسان آغاز شد. در دوره پر از آشوب و تزوير تيموريان و آققويونلوها، سبزوار پايگاه عاشورا پژوهي گرديد و ملاحسين واعظ كاشفي با نوشتن كتاب «روضهالشهدا» حركتي را آغاز كرد كه سرآغاز تحول در نگرشها و ايجاد روندهاي نوين هنري گرديد. هوشنگ جاويد در اينباره ميگويد: «روضهخواني، هنري بود كه با خواندن متن روضهالشهدا به آوازي خوش و حزين، در همه ايران رواج يافت و گسترش پيدا كرد. پس از آن حسين فدايي يزدي نيشابوري در سال 938ه.ق روضهالشهدا را تبديل به يك منظومه بلند شعري كرد با نام «مشهدالشهدا» كه در بين افواه مردم به «سيفالنبوه» يعني شمشير نبوت مشهور شده بود. در نيمه قرن دهم از روي همين كتاب، مرثيهنامههاي منظوم تركي مانند «سعادتنامه»پديد آمد.» وي ميافزايد: «پيش از آنكه روضهالشهدا در خراسان به مسئله پژوهش در واقعه عاشورا بپردازد، مقاتلنويسي و مقتلخواني، هنري بود كه توسط اعراب وارده به ايران، در همهجا بهويژه خراسان وارد و رايج شده بود. ايرانيان در قرون دوم تا هفتم هجري خورشيدي با مقاتل نوشته عربها آشنا بودند اما آنچه ميتواند ما را به تاريخچه دقيق تعزيهداري در خراسان بيشتر نزديك كند، بحث «نقابت» است.» نقابت، منصبي تشكيلاتي و نيمه اداري در دستگاههاي حكومتي ايران بود كه متوليان آن وظيفه رسيدگي به امور سادات، رسيدگي به مسائل روزمره علويان مناطق در شهرها و رتقوفتق امور مسافران شيعه را به عهده داشتند و در رديف شخصيتهاي درجه اول شهرها، نقش واسط را ميان امور مردم و حكومتيها ايفا ميكردند. رياست تشكيلات نقابت در خراسان، به عهده بزرگان «آلزباره» بود. وقتي آنان به منصب برترين ميرسيدند، عنوان «سيدالنقبا» ميگرفتند. حمايت نقبا از شاعراني كه در بيان حالات و رفتار اجتماعي امامان(ع)، شعر و منظومه ميسرودند و يا از اديباني كه با زبان نثر به بيان تاريخ ائمه(ع) ميپرداختند، باعث شد تا در طول قرون سوم قمري به بعد، آثاري منظوم و برجسته پديد آيد كه همزمان و همزبان جامعه ايران باشد. اين حركتها پس از اشاعه شيوه نگارش حماسه به خامه فردوسي توسي، باعث شد تا جريان مناقبسرايي از اين ادبيات بهره بيشتري ببرد، تا جايي كه در آغاز عصر صفوي، سرايش «حملهنامه»ها باعث گرديد تا شبيهخوانان و تعزيهداران از اين متون بهره نيكو و فراواني بگيرند. هوشنگ جاويد ادامه ميدهد: «با توجه به مستندات تاريخي، امور تعزيهداري و شبيهخواني در ايام محرم و صفر و مناسبتهاي عزاداري در دوره زند و قاجار در خراسان، بهعهده همين نقبا بوده است و آنان حكم استانداردكننده متون را بهعهده داشتند؛ چراكه به سبب پيوستگيشان به خاندان ائمه(ع) و آگاهي كامل از اتفاقات و حوادث مربوط به تاريخ زندگي آنان، بهتر ميتوانستند جلوي تحريفات و افزودهها را بگيرند و جريان هنري را منطقگراتر از نظر جذب مخاطب به پيش ببرند و بازماندگاني از اين نقيبان سادات چون اهل هنر بودند، در خراسان به هنگام ماههاي عزا و فرارسيدن تعزيهداريها، در تعيين استانداردهاي اجرايي افراد و ارائه هنرشان نقش بهسزايي را ايفا كردند.» اين پژوهشگر مطرح كشور بر اين اعتقاد است كه آنان باورهاي بسيار زيبايي را در بين اهل هنر تعزيهداري و شبيهخواني خراسان گنجاندند. او در ادامه ميافزايد: «در خلال پژوهشهاي ميدانيام درباره مقتلخواني در خراسان، استاد محمد دادوند كه خود شاگرد روانشاد حاج غلامرضا آذر بودند، برايم عنوان كردند كه در مشهد 80قسمت مختلف در لحن مثنوي و دشتي مقتل وجود داشته كه اگر غلط خوانده شود، مورد ايراد است.» هوشنگ جاويد با بيان اينكه خراسانيها در هنر شبيهخواني نيز پيشرو بودهاند، ميگويد: «در بيشتر نسخههاي شبيهخواني، ردپاي مرثيهنامههاي بومي را كه درخراسان به نگارش درآمده، بهخوبي ميتوان شاهد بود. شبيهخواني در خراسان در فهرست «شاهنسخه» و «ريز نسخه» تنظيم ميشده است و از روي آن، نقشپوشها به اجراي شبيهخواني ميپرداختهاند. شاه نسخه در اختيار «معينالبكا» يا فهرستگردان بود و ريز نسخه در اختيار شبيهخوانان روستاهاي طرقبه، ابروژ، پيوهژن، فخرداوود و ازغداز -مراكز عمده شبيهخواني در مشهد- بوده كه امروزه فقط ياد و جايگاهي از اين هنرها در اين مناطق باز مانده است. در حسينيههاي كربلاييها و كرمانيها هم شبيهخواني به اجرا درميآيد اما بيشتر شامل «شبيهخواني روان» است نه شبيهخواني ثابت. شبيهخواني اصيل مشهد بهصورت «جنگ» است كه در اين رابطه، پژوهشهاي گستردهاي انجام شده است.»

دوم: چه هستيم؟!
تعزيه از جمله هنرهاي خودجودش مردمي است كه با وجود آنكه حرف و حديثهاي زيادي درباره ساختار دراماتيك تئاتري آن وجود دارد، اما همه عناصر يك تئاتر پويا را داراست. گرچه اين پويايي به دليل عدم توجه و نيز حمايت جدي سبب شده كه تعزيه -اين هنر اصيل ايراني- در مشهد و خراسان نفسهاي آخر خود را بكشد. محسن كريمي در اين زمينه اعتقاد دارد: «از تعداد گروههاي زيادي كه در مشهد فعاليت ميكردند، تنها يك گروه باقي مانده است كه اگر براي آن هم فكري نشود، در چند سال ديگر نام اين گروه را نيز بايد در كتابها و تاريخ جستجو كرد.» اين تعزيهخوان با بيان اينكه چنين برنامههايي در حال كمرنگ شدن است، ابراز ميدارد: «مسئولان ذيربط به تعزيه و شبيهخوانان بها و ارزشي نميدهند و درنتيجه مردم نيز به مرور زمان با آن بيگانه شده و از آن فاصله ميگيرند. در قديم خود مردم براي نمايش تعزيه، پول جمع كرده و به اجراي آن كمك ميكردند و يا حتي براي تعزيه و شبيهخواني، نذر كرده و وسايل موردنياز مثل كلاهخود و... را تهيه ميكردند.» بنابراين بايد پذيرفت كه اين هنر، در وادي بيتوجهي و عدم برنامهريزي مديران فرهنگي استان، در حال طي كردن مسير نابودي است و متاسفانه گروههاي تعزيهخوان به دليل عدم حمايت مالي، در حال از بين رفتن هستند و براي احياي تعزيه خراسان بايد بهصورت حرفهاي وارد شده و يك سازمان و دبيرخانه منسجم در اين راستا ايجاد شود. اما در اين زمينه برخي نظری متفاوت دارند و بر این اعتقادند که تعزيه چون از دل مردم ميآيد و آنان به خاطر علايق دروني خودشان به اين هنر ميپردازند، نبايد هيچ گونه وابستگي فكر و مادي به دولت پيدا كند و حمايتهاي مالي اين هنر، بايد از سوي مردم انجام شود و بنابراين نبايد هيچگاه محتاج كمكهاي دولتي باشد اما بايد پذيرفت اين هنر مردمي كه بر مبناي اعتقادها و علاقهمندي آنان به ائمهاطهار(ع) شكل ميگيرد و از طريق نسلي به نسل ديگر منتقل ميشود، به دليل عدم همين حمايتهاي مردمي، روزبهروز در جامعه ما رنگ بيرنگي به خود ميگيرد و ديگر آن آموزههاي نسل به نسل هم منتقل نميشود. چون مانند

گذشته ضرورت وجود اين هنر حس نميشود و متوليان عرصه هنر به آن توجهي ندارند و حتي در نابودي اين هنر بومي و ملي، نقش موثري هم ايفا ميكنند. يك منتقد هنرهاي نمايشي -كه نميخواهد نامي از او آورده شود- با تأكيد بر اينكه نيازمند ايجاد سازماني براي احياي اين هنر اصيل ايراني هستيم، ميافزايد: «هنر تعزيه معمولا به صورت موروثي از پدر به پسر ميرسد و امروز به دليل جذابيت خاصي كه در سينما، تئاتر و... وجود دارد، كمتر كسي تمايل دارد اين هنر را از پدر خود بياموزد.» وي با اشاره به پير بودن نسل تعزيه خوانان ما مي گويد: «نسل قدیم جامعه، ارتباط بیشتری با نمایش تعزیه برقرار میکردند و بیشتر اندیشههای این گونه نمایشی را میفهمیدند، اما متأسفانه جوانان امروز با تعزیه برخورد مناسب و خوبی ندارند و حتی جوانان هنرمند و شیفته تئاتر هم تا حدودی به تعزیه و شبیهخوانی بیمیلی نشان میدهند. اين مهم، نسل تعزيه را با انقراض روبهرو ميكند و نجات آن، نگاه جدي مسئولان و رسانهها را ميطلبد.» مهدی تقدیمی، تعزیهگردان باسابقه مشهدی نيز با بيان اينكه اين ميراث از پدربزرگش به او رسيده، بر اين اعتقاد است: «فرزندانم هر چند کم و بیش با من همراهند و تعزیه میخوانند اما من تعزیه را درون آنها نمیبینم. تعزیهخوانی هنر دل است و باید قلبت برایش بتپد تا بتوانی در این هنر دوام بیاوری.»متاسفانه تعزيه به دليل كم شدن تعزيهخوانان -عاملان اصلي اين هنر بيادعاي ايراني- دارد كمكم مانند پردهخواني و نقالي به حافظه تاريخي در بايگاني هنرهاي آييني سنتي خراسان ميپيوندد و آنچه از اين هنر ديده ميشود، نگاهي كاملا مدرن و به نوعي تكنيكال به نمايش تعزيه است. در مشهد نمايشهاي بزرگ و ماندگاري چون «خانات» به روي صحنه رفته كه از تكنيكها و قانونمنديهاي تعزيه در ابعاد ميزانسن، فرم و حركت استفاده مدرن كرده است. اما نمايش تعزيه از جايي صدمه ميخورد كه به خاطر جذب تماشاگر، به بزكهاي غيراصولي و به ظاهر مدرن، متوسل شد و به دليل اينكه اغلب هنروران اين هنر آشنايي به هنر مدرن نداشتهاند، آنچه اجراكردند نهتنها جذاب نبوده، بلكه مسير تعزيه را هم به بيراهه كشانده است. رضا حسيني با بيان اينكه شايد انتظار غلطي باشد اگر بخواهيم تعزيه را از جايگاه خودش دور كنيم، میافزاید: تعزيه بايد در جايگاه اصيل و سنتي خودش قرار بگيرد و نبايد آن را از اصالتهاي درونياش دور كرد و بر آن لباس مدرن پوشاند.اين پژوهشگر تئاتر تاكيد میكند: «اگر زماني تصميم گرفتيم تعزيه مدرن اجرا كنيم، بايد انگيزههاي پژوهشي، علمي و آكادميك براي آن داشته باشيم.» حسيني در ادامه میگوید: «مكان اصلي اجراي تعزيه، سكوي گرد و ميداني است و چنانچه اين هنر نمايش در سالنهاي شيك اجرا شود، حالت و اصالت خود را از دست ميدهد.» سخن نهايي رضاحسيني، مبين يكي از عوامل اصلي دور شدن مردم از هنري است كه خود آن را به وجود آوردهاند؛ به طور حتم اگر مكان ثابت و مشخصي براي اجراي تعزيه در زمينههاي مختلف در طول سال وجود داشته باشد، علاقهمندان بسياري بهدست ميآورد. محسن كريمي نيز در اين زمينه ميگويد: «تعزيه در قديم بيشتر در فضاهاي باز و تكيهها برگزار ميشد و در حال حاضر به دليل آنكه خود تعزيه، مظلوم واقع شده، در هر جايي برگزار ميشود؛ البته جايگاه اصلي اجراي تعزيه، تكيههاي بزرگي است كه در مركز آن، سكوي دايره مانندي وجود دارد. زمانيكه محل اجراي تعزيه بزرگ باشد، ميتوان از امكاناتي مانند اسب نيز استفاده كرد ولي در مشهد چنين تكيهها و مكانهايي كه براي اجراي تعزيه تعريف شده باشد، وجود ندارد.» متاسفانه نبود ميدانها و نيز مكانهاي ثابت براي اجراي نمايش تعزيه، به ترويج فرهنگ تماشا و نگاه فرهنگساز اين هنر لطمه زيادي وارد كرده است. به شكلي كه هنوز مردم با ديدن يك اشقياخوان، ذات آن را بد و شرور ميدانند. متاسفانه نهادهاي متولي فرهنگ، در زمينه ايجادسازي و بسترسازي فرهنگي نمايش تعزيه، هيچ فعاليتي تاكنون در مشهد و هيچ شهر استان خراسان انجام ندادهاند و آنچه ميبينيم، فقط چند اجراي نيمهكاره و به نوعي كوتاه شده از چند مجلس تعزيه است كه در زمانهاي محدود به اجرا ميگذارند. آنهم با نگاه آماري، نه نگاه فرهنگساز و يا نه به عنوان يك ابزار فرهنگي و هنري. آنچه تعزيه را به رشد و شكوفايي گذشته خود ميرساند، ايجاد بستري است براي حفظ آنچه از تعزيه بوده و آنچه بايد اين هنر در مسير طولاني و ناهموار خود طي كند اما متاسفانه از تعزيه خراسان يك بانك پژوهشي بسيار غني وجود ندارد كه همه نسخ مجالس مختلف تعزيه، در آنجا نگهداري شود و متاسفانه تعزيه خراسان از وجود مركز اسناد و بانك اطلاعاتي منسجمي برخوردار نيست. در چند سال پيش، حوزه هنري شكلگيري يك بانك اطلاعات از تعزيهخوانان خراسان رضوي در مشهد را رسانهاي كرد، ولي متاسفانه در همان بحث رسانهاي خود باقي ماند. معاون آموزش و پژوهشي آن زمان حوزه هنري استان، به خبرگزاري مهر گفته بود كه در اين بانك سعي شده است تا گروههاي قديمي تعزيهخواني در سطح استان، شناسايي شده و اطلاعات آنها نظير مشخصات سرپرست گروه، تاريخچه شكلگيري گروه، سوابق اجراي گروه، به علاوه نقشهايي كه تكتك اعضاي گروه در تعزيه به عهده دارند، در اين بانك ثبت شود، اما تاكنون اين مهم به سرانجامي كامل نرسيده است. متاسفانه در داخل ايران كمتر كار پژوهشي درباره تعزيه شده است و هر تحقيق و پژوهشي كه در مورد تعزيه وجود دارد، بيشتر توسط مستشرقان غربي انجام شده است و ما از ظرفيتهاي هنري اين قالب، غافل بودهايم و آنطور كه شايسته است، به آن نپرداختهايم.اردشير صالحپور، نويسنده و استاد دانشگاه تئاتر در اين رابطه ميگويد: «بعد از انقلاب اسلامي تعزيه خيلي تحول و تكامل پيدا نكرده است؛ در حالي كه اين هنر، اين قابليت و پتانسيل را دارد كه به طور جدي در دانشكدههاي تئاتر تدريس شود و در محافل هنري به عنوان يك گونه نمايشي كه مربوط به خود ماست، مثل كابوكي ژاپن يا كاتاكي هند به آن پرداخته شود. تعزيه، مال ماست و واقعا استحقاق آن را دارد كه بر روي آن كار شود و هم اكنون وضعيت مطلوبي ندارد و جسته و گريخته در مناسبات كار ميشود و لازم است در دانشكدهها به صورت آكادميك بررسي شود.» بههرحال تعزيه خراسان روزهاي بسيار خوبي در زمينههاي پژوهشي، حتي در خصوص ترجمه داشته است. اولين كتاب ترجمه شده درباره نمايش تعزيه با عنوان «تعزيه؛ تئاتر تمام»، توسط دكتر افضل وثوقي -مترجم مشهدي- در 40سال پيش در مشهد منتشر شد اما متاسفانه به دليل پارهاي غفلتهاي فرهنگي، از آن زمان تاكنون نه ديگر كتابي چاپ شد، نه پژوهشي انجام گرفت و نه همايش و نشست تخصصي در اين زمينه صورت پذيرفت و از آنچه به عنوان برنامههاي مهم مانند سوگوارههاي تعزيه و نيز اجراهاي مستمر نمايش تعزيه داشتهايم، نيز خبري نيست.
حالا ما ماندهايم با يك هنر رو به انقراض و يك نكته
تاريخي اما حسرتبار، كه بارها از زبان استاد جابر عناصري شنيدهايم: «مشهد و خراسان
جایگاه ويژهاي در تعزیه كشور داشته است.»
... و حالا ماييم و يك سئوال كه« آيا تاكنون به ارتقاي
سطح فرهنگي فرزندانمان فكر كردهايم؟!»
مشهدتئاتر