نقد سهند خيرآبادي به نقد حامد سليمانزاده
سرطانِ کلام، دردی جدید است که درمانی ندارد، جز خفهگی
نقدی بر نگارش نقد «تئاترِ تجربی قربانی تجربه تئاتر»
نوشته دوست دوران تحصیل کارشناسیام، حامد سلیمانزاده
*سهند خیرآبادی، دانشجوی ارشد ادبیات نمایشی دانشگاه هنر
نقدِ نقد، گرهای ایدئولوژیک را میگشاید، که فردی کور-خواب آن را گره زده و گشایشِ آن کاری بس دشوار است، اما سعی من در گشودنِ گره اشتباهی است، که نه تنها بر پایهی علمی نگارش نشده، که پیشنهادی علمی نیز در آن، طبقِ قولِ منتقد داده نشده است.
نقد را نه زبانِ اعتراض است و نه زبانِ قضاوت. بر خلافِ نظرِ استادم، نصرالله قادری که از بزرگترین منتقدانِ ایران زمین میباشند، ریشهاش نیز از کلمهی «کراتیکوس»، به معنای قضاوت نمیباشد. بلکه ریشه در کلمهی Crisis (بحران) دارد. (این مطلب را من در مقالهای تحتِ عنوانِ «قرطاس بازی»، به صورتِ کامل توضیح دادهام.)
نقد زبانِ اعتراض ندارد و من در اینجا کاری معترض بودنِ منتقد نیز برایام مهم نیست. برای من در اینجا فقط مهم نقد است و بس.
در نقدِ جنابِ دوست، بر نمایشِ «انگشت به دهان» به کارگردانی فرشته قاسمزاده، بنیانِ نقد بر پایهی نقدِ علمی از طرفِ منتقد قرار گرفته و بنیانِ نظری آن نیز تئاترِ تجربی است. در ابتدا بگویم که تئاترِ تجربی در هیچ جای جهان، در دسته بندی نقد قرار نگرفته و بنیانِ نقدی، بر نمایشی از طرفِ منتقد نبوده است. نقد بر اساسِ ژانرِ چیده میشود.
حال ما قبول کردیم که تئاترِ تجربی یکی از اقسامِ نقد است. بسیار خب. حالا سوال اینجاست: آیا به راستی سوادِ کامل و جامعِ جنابِ دوست درست بوده و اجرای انگشت به دهان تئاترِ تجربی است؟ آیا جنابِ دوست، برای درکِ این تئاتر به بیراهه نرفته است؟
ایشان فرمودهاند که ریشهی تئاترِ تجربی، در دانشگاهها بوده: «زادگاه اصلی چنین تئاتری را میتوان در اولین اجراهای مستقل دانشگاهی جهان و یا گروههایی که به هر دلیل با نظام مسلط اجرایی کشور خود ناسازگار بـودهاند یافت.»
چه منبعی؟ کجا چنین نگارش شده است؟ معلوم نیست. نمیتوان به این سادگی مطلب نوشت. در کتابِ(La langue du Théâtre) نوشتهی Agnès Pierron زیرِ عنوان Théâtre experimental (دیکسیونِغ تئاتری که متاسفانه ترجمه نشده است، اما موجود میباشد.) آمده است که این تئاتر ریشه در رمانتیسیسم دارد. پس شاهد هستیم ریشهی تئاترِ تجربی به هیچ عنوان در اجراهای بچههای دانشگاه که با نظام مشکل داشتهاند نبوده است. حال باید کمی موضوع را گسترش داد. بهتر است، ریشهی نقد قبل از جوانه زدن، کرم زده نشود.
چه شد که تئاترِ تجربی از رمانتیسیسم خیزش کرد و چه ربطی به اجرای «انگشت به دهان» دارد؟
یکی از مهمترین دستآوردهای رمانتیکها، جدال برای نابودی دوآلیسم (جنبشی دوگانه گرا) بود. رمانتیکها در بیداری، خواب بودند و در آن حال و قال، دست بر نوشتن میبردند. نوشته و نگارش، یکی از ارکانِ اصلی تئاترِ تجربی است. همانطور که جیمز روز-اِوَنز در کتابِ تئاتر تجربی، که کاش لااقل صفحهای را جنابِ دوست، مطالعه مینمود، میگوید: «اگر در این کتاب نقشِ درامنویس موردِ بررسی قرار نگرفته است به معنای کمی اهمیت نقشِ نویسنده نیست، بلکه برعکس به این دلیل است که کتابهای بسیار زیادی باید دربارهی سهم نویسنده نوشته شود، از نمایشنامههای واقعگرایانهی چخوف تا درامهای جهت دار و اجتماعی و سیاسی برنارد شا و برشت، و کارهای درامنویسانِ مدرنی چون یونسکو و تمامِ مکاتبِ تئاترِ پوچی.» (روز-اونز/ 8) در ادامه باید بگویم که رمانتیکها این رابطه خواب و بیداری را از بین بردند و بنیانِ دوآلیسم را تحتِ تاثیر قرار دادند.
تئاتر تجربی آن تئاتری است که دوآلیسمی را از پیشِ روی خود بر دارد. در واقع، کسانی توانستند در زمرهی تجربی کاران قرار گیرند که دوآلیسمی را پیشِ روی مخاطب ساقط کنند. به عنوانِ مثال صحنه و تماشاگر. دوآلیسمی وجود دارد به نامِ جایگاه صحنه و جایگاه تماشاگر. گروه تئاتر تجربی در پی یک یورش به این جایگاه، همچون آثارِ خانم آرین منوشکین (بنیان گذار گروه تئاتر سولِی)، جایگاه صحنه و تماشاگر را بر هم زد و بنیانی تجربی را برپا نهاد. از این دسته دوآلیسم زیاد داریم. نویسنده و کارگردان. شروع و پایانِ اجرا. حال اجرای فرشته قاسمزاده را روبروی چشم بیاوریم. کدام یک از دوآلیسمهای مرسومِ تئاتر، تمامیی آنان، اکنون به هم خورده است؟ هیچکدام. تمامِ ارکانِ یک تئاترِ سنتی، از فروشِ بلیط، تا اجرای تکسویه از سوی کارگردان، و نگارش نمایشنامه و... در این اجرا وجود دارد!
به قولِ فرهادِ مهندسپور: «نيازي نيست که نمايش با مخاطب ارتباط برقرار کند از اين رو که مخاطب هم جزيي از آن ارتباط است»
حال بیاییم و بنیانِ نظریهی دیگرِ حضرتِ استاد را مطالعه نماییم. ایشان گفتهاند: «از مهمترین عواملی که میتواند موانع و نویزهای مزاحــم را در مسیر کهن ارتباط اجرا- تماشاگر بردارد، ایجاد قابی چشم نواز و دور از کلیشهها در ذهن مخاطب تئاتر امروزی است.»
ما بدونِ شک، یرژی گروتوفسکی را به عنوانِ یک کارگردان که تئاتر تجربی را دنبال کرده میشناسیم. این کارگردان، اجرایی دارد به نامِ «آکروپولیس». در این اجرا، هیچ زیبایی وجود ندارد. مشتی لوله بخاری را از اطراف پیدا کردهاند و شده است طراحی صحنهی کار. به ضرص قاطع میتوان گفت که هیچ زیبایی و چشمنوازی در اجرا وجود ندارد. کارگردانِ تئاترِ تجربی در کجای جهان به دنبالِ قابِ زیبا بوده است؟ تئاترِ تجربی یک یورش به ناشناختهها است. «تجربه کردن، یورش بردن بر ناشناخته است. چیزی است که فقط پس از وقوع میتوان چهارچوباش را مشخص کرد. آوانگارد بودن در حقیقت، در صفِ مقدم بودن است. در دورانِ مدرن، هر آنچه که خارج از قواعدِ کلاسیک باشد، به نوعی مدرن گرایی محسوب شده و در بنیانِ آوانگاردِ خود، تجربی محسوب میگردد.» (روز- اونز/ 7)
اصلاً تئاترِ تجربی راهی را برای جذبِ مخاطب در نظر نمیگیرد، وگرنه ساعتِ اجرای «کلاسِ مرده» به کارگردانی «تادئوش کانتور» از 12 شب باید تغییر میکرد و به 6 بعد از ظهر تغییر زمان میداد. از نظرِ کارگردان تئاترِ تجربی اگر 1 مخاطب هم کارِ او را ببیند، بس است و این در حالی است، که اجرای انگشت به دهان در هر جا و مکانی برای خود تبلیغ کرده و بلیط فروشی گیشه دارد.
ما به هیچ عنوان در ایران تئاترِ تجربی نداریم. فرهادِ مهندسپور کاملاً درست میگوید، وقتی بیان میدارد که در مواجهه با این تئاتر در ایران، سنتزی به وجود نیامد: «از مواجهه تئاتر تجربي و جامعه ما سنتزي برنمي آيد که نويد تحولي شگرف در تاريخ تئاتر ما باشد. از اين رو انتزاع، گسستگي و مرکزگريزي تئاتر تجربي که قدم در راه تحکيم مباني استانداردشده «تجربي بودن گذاشته، سرانجام به جاي رسيدن به يک نقطه عطف، در نقطه نفي خود مي ايستد.»
ما اصلن تئاتر تجربی در ایران نداریم که بخواهیم تئاتر تجربی را کار کنیم، و به اشتباه، بر اساسِ تئاترِ تجربی، که آن را نیز نیافتهایم، تئاتری را نقد کنیم. تئاتر تجربی، بر خلافِ جملاتِ نه علمی، که احساسی دوستم، ریشه در رمانتیسیسم غربی دارد؛ مکتبی که به هیچ عنوان حتی در نقدِ موردِ بحث، نامی از آن برده نشده است. رمانتیسیسمِ شیلر، بنیانهای تئاتر تجربی را پیریزی کرد و پس از آن، باز هم نه در دانشگاه، که در بطنِ آثارِ بزرگانی چون استانیسلاوسکی، آرتو، اپیا و... موردِ آزمایش، و تاکید دارم، موردِ آزمایش قرار گرفت.
اینها فقط یک پاراگراف، از مطالبی بود، که دوستِ با سوادم، حامد سلیمانزاده، نگارش کرده است. اجرای «انگشت به دهان» نمایشی مطلوب در نگاه ایدهآل نبود، اما کارِ منتقد ایدهآل دیدن است و همه چیز را با ایدهآلیسمی مینگرد و این در حالی است که هنرمند با جامعه در حالِ قدم زدن میباشد.

مشهدتئاتر