در سوگ استاده 6
کسی که رفت، بر کُرنشِ زمین اعتقاد داشت
درّهی تئاتر برای لحظهای صدای سوتی که هر از گاهی بر درِ گوشِ هر کدام از ما جداگانه، صدایی کرده است، صدای سوت کشید. تمامِ درّه خبردار ایستادند.
اولی توام میشنوی؟
دومی همه میشنون. سوتِ گوشه.
سومی چرا؟
پنجمی رفت.
دهامی خیلییا رفتن، پس چرا اینطوری سوت نکشیده بود؟
بیستامی بی گالیله رفت.
صدمی خیلییا بی گالیله رفتن.
هزارمی اون زیادی بی گالیله رفت.
صدهزارمی تا کی باید صدای سوتُ بشنویم؟
چند صد هزارمی تا آخر.
میلیونُمی بد موقعی رفت.
هزار میلیونُمی برمیگرده؟
اون هزار میلیونُمی خودش گفته مییاد، ولی نه.
چند میلیاردُمی آخرین صدایِ سوتُ کی میشنوه؟
اون هزار میلیاردُمی این صدای سوت نیست. مارشِ توقف ممنوعه.
آخری درّه بی صدا قشنگتره، دستِ من نبود.
و درّه صدای سوتِ خود را تا آخر ادامه داد. همه خبردار بهایستید. کسی که رفت، بر کُرنشِ زمین اعتقاد داشت، نه بر چرخشِ آن.
در سوگِ پدرِ تئاتر.
سهندِ خیرآبادی.
مشهدتئاتر