يك جوابيه ديگر در راستاي نقد نمايش «انگشت به دهان»
نوشتهاي ديگر از سهند خيرآبادي
در جواب جناب طوسي
قصدِ نوشتنِ مقاله را داشتم، اما سوالات را که خواندم، فهمیدم با همین جوابها کفایت میکند.
1- نقدِ نقد، منبعِ ویژه دارد. بله. درست است. منبعِ ویژه من که از اونجا نقدِ نقد را آموختم، کتابی بود به اسمِ ایدئولوژی شیطانی، که با افتخار این کتاب رو به نیش کشیدم. در نقدِ نقد، رفرنس اجرا نیست. رفرنس، نقدی است که باید نقد بشود، که خب رفرنسِ بنده، نقدِ حامدِ عزیز بود و فکر کنم به اندازهی کافی از آن استفاده کردهام. برای روشن شدن آنکه نقدِ نقد چیست، حاضرم با جنابِ طوسی، اگر مایل هستن، مناظره بگذارم.
2- هنرمندِ معترض، با منتقد، متفاوت است. گروهی آنارشیست بودن که معترض هم بودن. به من چه. به نقدِ انگشت به دهان چه؟ اصولِ نقد، ربطی به اعتراض ندارد حامد جان، یا طوسی جان. چند بار هم گفته ام و باز هم ميگويم: «شلوغ بازی هنر نیست. مثله پیکاسو باش. اول رئالیسم رو صحیح بکش، بعد کوبیسم کار کن.» چهار نقدِ درست بنویس، تا ما شهادت بر نگارشِ نقدی درست را بر تو دهیم، بعد اگر هابرماسی تمایل به جنگ داشتی، پست مدرنیسم هست؛ حسابی با آن بجنگ. ضمنن، در کجای زندگی، ارسطو با اعتراض زندگی کرد و جنگید؟ ارسطو فقط مخالفِ یک سری از آرای افلاطون استادِ خود بود. (به عنوانِ مثال افلاطون «استاد» است.) اگر افلاطون «آکادمی» داشت، ارسطو «اِکول» را طراحی کرد. تاریخ را که دیگر نمیتوانید عوض کنید.
3- آقای حامد سلیمان زاده بنیانِ نقد رو بر پایه ی تئاتر تجربی گذاشتهاند. ایشان از شروع و عنوانِ نقد، بیسِ نظریهی خود را تئاتر تجربی دانستهاند. این جز ابتداییترین اصولِ تحقیق و مقاله است. رفرنس، کل نقدِ ایشان است. این دیگر احتیاجی به توضیح ندارد. اگر ایشان از منظرِ یکی از اقسامِ نقد، نقد میکردند، مثلن پدیدارشناسانه یا شکل مدارانه، اولِ نقد متذکر می شدن. این ایراد، سادهانگارانهترین و دون پایه ترین ایراد بود. کل نقد، رفرنس خط من بود.
4- جسارتن نظام مسلط اجرایی از کجا سرچشمه می گیرد؟ اگر بخواهی در فرانسه زندگی کنی، که گویا دوستِ من کتبِ فرانسهی بنده را هم برای من از پاریس فرستادن، اصولِ مسلط اجرایی مربوط به نظام سیاسی می¬شود. ایرادات بسیار بچه گانهای گرفتهای طوسی/ سلیمان زاده جان. نظام مسلط اجرایی اگر منظور اجرای کلاسیک یا نئوکلاسیک بوده، باید ذکر میشد. وگرنه در این منظور نظام مسلط اجرایی به نظام سیاسی برمیگردد.
5- خب. قابِ آقای گروتوفسکی کجایاش زیبا است؟ تعریفِ کانت از زیبایی چیست؟ دوست دارین همینطور اسمِ بزرگی را بیاورید؟ کانت از زیبایی بر چهار پایه تعریف دارد: «کیفیت».«کمیت»،«نسبت»و«جهت»چهار گام مهم کانت برای شناخت امر زیباست. شما که فقط آموخته¬اید اسم بیاورید، به من بگویید کدام یک از این چهار جهت در اجرای گروتوفسکی پایدارند؟ هیچ کدام. تئاترِ تجربی همانطور که گفتهام، دوآلیسم شکن است. اینان دوآلیسمِ هنر هستند. هر چهار پایه را مد نظر دارم. اگر یکی از این چهار رکن در نظامِ اجرایی آکروپولیس است، من در خدمتم.
6- فرق مخاطب و تماشاگر، یک زبان بازی چرب است، برای بافتن تئوری. کسی که واردِ سالن تئاتر می شود، مخاطب، تماشاگر، یا هرچه که می خواهی است. بازی مخاطب/ تماشاگر، زمانی رایج بود که کنت اُرلیوس اگوستین در دورهی قرون وسطا در حالِ حکمرانی بود. همان دوره که فریاد زد: «تئاتر باید در تمامِ جهان تعطیل شود.» (ملشینگر: ج1 : 102)... بدان چه می گویی رفیق.
7- این مورد خنده دار است. خب مگر من جز این گفتهام؟ رمانتیکها عاشق متن بودهاند و بنده هم اهمیت متن را در تئاتر تجربی توضیح دادم. رفرنس هم دادم. اگر شکی بر این اندیشه دارین، دوباره با شما حاضر به مناظره هستم. همانطور که گفتهام، هر چیزی ریشهای دارد. سعی بر فهم و ردیابی ریشه، احتیاج به مطالعه و پژوهش دارد و بنده که نه، انبوهی از مقاله و کتاب، قد بر این افراشتهاند که ریشهی تئاترِ تجربی از رمانتیسیسم است.
8- در پایان باید بگویم، آنچه که من از آن دفاع کردم، نمایشِ انگشت به دهان نبود، بلکه از اصولِ نقد دفاع کردم. نمایشِ انگشت به دهان، پر از ضعفهایی بود که باید عیان شود، و البته نقاطی مثبت. اما راه بیانِ آن، به طورِ کاملن واضحی، اشتباه بود. اشتباهی که هر از چندگاهی در حالِ رخ دادن است.
در پایان من هم درود می فرستم به حامد عزیز و خوشحالم که آنقدر استوار هستم که بتوانم با نامِ خود، حرفِ خود را بزنم. فقط یک چیز میماند؛ تعریفِ سکوت را هیچگاه اینگونه نمیشناختم!
سهند خير آبادي
مشهدتئاتر