جوابيه سهند خيرآبادي در جواب جوابيه محمد طوسي (آخرين جوابيه در اين رابطه)
چون جواب دادهاید، جوابیه را میدهم
جوابيه سهند خيرآبادي در جواب جوابيه محمد طوسي
سخنانِ شما آنقدر سادهانگارانه است که واقعن سخت میتوان در موردِ آنان نظر داد. کمکم در حالِ دریافتِ این واقعیت هستم که حامد هم به این اندازه زباناش کودکانه نبوده است. ضمنن، وقتی با هم هماهنگ میشوید، سعی کنید در ساعاتِ مختلف پیغام بدهید، نه اینکه از راسِ یک ساعت تمامتان یا یکیتان، پشتِ سر هم. رفیقانِ خوبِ من، این پیغامها ساعت دارند. اما به هر حال، بد نیست، جواب میدهم.
1- دوستِ خوب، هر که هستی، تئوری نقد، هیچ ارتباطی به رفرنسِ تئاتری ندارد. این را برای شما که تدوین خواندهای میگویم. تئوری نقد، تئوری نقد است. اینکه اسمِ کتابی را در ویکیپدیا سرچ کنی و همان اطلاعاتِ اولیه را بنویسی کارِ فقط بانمک است و بس. چه کسی به شما این درس را داده است یا کدام منتقد را دیدهای که برای نقد، رفرنسِ تئاتری بدهد. تئاتر یک حوزه است، نقد هم یک حوزهی دیگر. برای نقدِ تئاتر از حوزهی نقد بهره میبرند. نقد، نقد است و برای خود حوزهای کاملن مجزا. عصبانیت ندارد.
2- گزینهی دوم معلوم است که جوابی برایاش نداشتهاید.
3- گزینهی سوم هم جوابی نداشتهاید بدهید.
4- جدن خندهام میگیرد. شما برای ردِ حرفِ من باید ضدیتِ آن را بدهید. میگویید: «نظام مسلط اجرایی در دو قالب محدود نمی-شود.» خب مخاطب یا من از کجا بفهمد که دیگر چه گونهای دارد؟ آنها را باید بگویید نه اینکه از روی عصبانیت فقط تهمت بزنید. کمی خونسرد بودن برای نگارش مفید است.
5- حقیقت و زیبایی کتابِ خوبی است. اما در قالبِ هرمونوتیکِ نقد. هرمونوتیک، دریافت و رهیافتِ منتقد و یا فیلسوفِ دیگر است، از فیلسوفانِ قبل از خود؛ که بابکِ احمدی این بررسی را با شیوهی تدریس برای ما به ارمغان آورده و تبدیل به درسهای فلسفهی هنر کرده است. معلوم است که کتاب را باز کردهاید و خطِ پنجم از صفحه 80 کتاب را که این را: «کانت در این کتاب (سنجش خردِ ناب) به داوری امر زیبا و امر والا و حکمِ فرجام شناسانه پرداخته است.» (احمدی:80) خواندهاید و برای جوابیه مطلب گذاشتهاید. اما کاش زحمتِ صفحاتِ بعد را هم میکشیدید یا نه، خطوطِ بعد را. این مطلب دربارهی جدایی هنر از مفهوم و مفهومیسازی آن است و ربطی به تعریفِ زیبایی کانت ندارد. یعنی در بنیانِ کانت، زیبا دو مفهوم جدای دیگر دارد. یکی مفهومِ والایی و یکی مفهومِ زیبایی. مفهومِ والایی به امورِ متافیزیک و ردیهی کانت از متافیزیک مربوط میشود و ربطی به تعریفِ زیبایی ندارد. «از این دو قسمت، نخستین، باز به دو پاره تقسیم شده: یکی تحلیلِ زیبایی و دیگری تحلیلِ والایی.» (احمدی:81) «زیبا آن است که لذتی بیافریند رها از بهره و سود، بیمفهوم، و همگانی، که چون غایتی بی هدف باشد.» (احمدی:81) چرا اینها را نخواندید؟ باور کنید بد است که ندانید فرق است بینِ تعریفِ «والا» و «زیبا». سپس آنها را ابژه و سوبژهی تعریفِ دیگرت قرار دادی، که خب تا فرقِ والا و زیبا را ندانی، بحث از ابژه و سوبژه برایتان سخت است. در ضمن، باز هم میگویم، چهار رکنِ تعریفِ زیبایی کانت، که والا و زیبا نیز، شاخههای تعابیرِ آن میباشند، دوآلیسمِ هنری هستند. این دوآلیسمها را گروتوفسکی به رسمیت نمیشناخت. او پیروی تئاتر تجربی است و بنیانِ این تعاریف را بر هم میزند. آنچه که من گفتم نه از کتابِ بابکِ احمدی عزیز، که از سنجشِ خردِ ناب، نوشته خودِ امانویل کانت است و قصدِ آن داشتم تا داوری ذوقی او را بررسی کنم، که اگر قول بدهی روزگاری کانت را بشناسی، با تو از این باب هم گفتگو خواهم کرد.
6- دوستِ خوبم، دلیل، رفرنس، کتاب، مقاله، و هزار چیزِ دیگر مهم است. این جمله را از کجا درآوردی؟ چرا در این بین که سعی میشود مطلبی علمی گفته شود، مطالبی هرز به هم بدهیم. کاش بیجواب بگذاری، چون خودت هم میدانی که بنیانِ حرفات خارج از اصول است.
7- برای این گزینه هم جوابی ندارید. که اگر داشتید، رفرنس ارائه میدادید. حرف بادِ هوا است. من توقع دارم که جوابهایی را بگذارید که لااقل من به خود بگویم اشتباه کردهام و شما درست میگویید.
8- سعی بیشتری کنید. حامدِ عزیز خیلی عزیز است. او را عزیز بدارید. از طرفِ من، پرسونای یونگ را به یاد فرشید ابراهیمیان به او یادگاری دهید.
معنای سکوت را واقعن اینگونه نیافته بودم.
مشهدتئاتر