ضرورتِ بودن یا نبودن

یادداشت امير عبدالهی به بهانه‌ اجرای نمایش‌های

 «توصیه/ اعمال» و «هملت و من» برای مشهد تئاتر

درست سال پیش بود که نمایش «هملت و دیگران» در سبک اجرایی متفاوتی (پرفورمنس آرت) در مشهد به اجرای عموم درآمد. از همان ابتدا نظراتِ ضد و نقیضی شنیده می‌شد و انگار مخاطب با اینگونه نمایش‌ها غریبه بود. شاید کم بودن نمایش‌هایی از این دست و به این سبک و سیاق دلیل این غریبگی مخاطب بود. سبک نمایشیِ کاملا متفاوت، در فضایی به دور از رئالیستی معمول در آثار قبلیِ شهر، دلیلی دیگر بر این مدعا ست. حال مخاطب با سبک اجرایی مواجه شده بود که هم کمتر دیده بود و هم کمتر اطلاعاتی در این زمینه داشت. پرفورمنس که از زیر شاخه‌های مکتب و تفکر پست مدرنیسم است، جریانی در تئاتر شهر راه انداخت که تا به امروز شاهد سه اثر متفاوت در این حوزه هستیم. «توصیه / اعمال» و «هملت و من» نمایش هایی دیگری بودند که تابستان نود و یک به اجرای عموم رسیدند. اما سوال اینجاست که آیا وجود این نمایش‌ها ضرورت دارد یا خیر؟

به نظرم در جوامع امروزی که سرشار از پیشرفت علم و تکنولوژی است، هر روز شاهد نمایان شدن تفکرهایی جدید در تمامیِ حوزه‌های بشری هستیم. هنر هم از این مقوله جدا نیست و هر روز به کشفیاتی در حوزه‌های مختلفش می‌رسد که تاکنون تجربه نکرده است. وجود جنبش‌ها و تفکراتی مانند پست مدرنیسم در جوامع بشری، باعث ایجاد رفتار و تفکری جدید در تمامیِ حوزه‌ها و به خصوص فرهنگ و هنر شده است. پس از آن زمان به بعد مقوله نمایش، به عنوان نمادی از فرهنگ یک ملت، اجراهایی با سبک‌های جدید به خود دید. پست مدرنیسم جنبشی متحول‌گرا و ساختار شکن در تمام زمینه‌های هنری به خصوص تئاتر بود.

پست مدرنیسم اساساً از تعریف گریزان است و خواهان شالوده‌شکنی و سلیقه‌گرایی است .به خاطر همین ویژگی، در تئاتر نیز بسیار متنوع و گهگاه متناقض جلوه کرده است. در حقیقت، هر گروهی که در وادی پست مدرن، دست به اجرا می‌زند؛ اجرایی کاملاً منحصر به فرد و با ویژگی‌های خاص ارائه می‌دهد که ممکن است با اجرای گروه‌های نمایشی پست مدرن دیگر، کاملاً متفاوت باشد و این موضوع، تأکیدی است بر کثرت‌گرایی در دنیای تئاتر امروزی. تمایل اساسیِ تئوری تئاتر، از زمان پست مدرنیسم به بعد، آزادی از وابستگی وفادارانه به متن بود. در اجراهای گذشته، کارگردان نسبت به متن بسیار متعهد بود و وجود نمایشنامه از الزامات اساسی یک اجرای تئاتری و نقطه آغاز آن محسوب می‌شد. نمایشنامه محور اجرا بود و بازیگر، کارگردان و سایر عوامل بر حول این محور، در گردش بودند. ولی در عصر حاضر، پیشگامانی در عرصه تئاتر ظهور یافتند که با جسارت، متن نمایشنامه را به عنوان محور اصلی اجرا مورد تردید قرار دادند و جایگاه والا و برترِ سابق را از متن سلب کردند و این برتری را بین دیگر عوامل اجرایی تقسیم نمودند. اکنون دیگر سایر عوامل چون بازیگر، نور، صدا، تصاویر ویدئویی، عکس و ... از جایگاه ارزشی نسبتاً مساوی برخوردارند.

با توجه به این ویژگی که زبان در نمایشنامه‌های پست مدرنیستی مبهم و پیچیده است، مخاطب را مجبور به بدست آوردن تفکری جدید در زمینه‌ی نمایش و دنیای خودش می‌کند. وجود نمایش‌های این چنینی سطح تخیل و تفکر مخاطبش را بالا می‌برد. امکان بسط دادن موضوع حتی تا چند روز بعد از دیدن نمایش را به مخاطبش می‌دهد.

نمایش های «توصیه / اعمال» و «هملت و من»، که برداشت هایی آزاد از نمایشنامه هملت شکسپیر بود، تفکرات روشن فکرانه‌ای را به دوش می‌کشیدند. کاملا جزئیات را درک کرده و از کلی گویی پرهیز می‌کردند. دنیای امروز را به چالش کشیده و تصویری مبهم را از آینده می‌دادند و هر مخاطب را ملزم به برداشتی خاص از دیدگاه خودش می‌کردند. گاهی آنقدر پوچ بودند که مجبور می‌شدی از تخیلت برای درک آن صحنه استفاده نمایی و گاهی هیچ چیز به ذهنت نمی‌رسید و چند روز درگیرش می‌شدی.

 تمامیِ این ویژگی‌ها ضرورتِ بودنِ نمایش‌هایی با این سبک را محرز می‌داند. اما در موازات ضرورت داشتنِ این نمایش‌ها، ضرورتی دیگر نیز نمایان می‌شود، و آن هم تحقیق، مطالعه، تجربه و به طور کلی سطح فهم در خلق این چنین آثاری است.

به قول شِکنر :

«تئاتر، آمیزه یا رشته درهم تنیده‌ای، از سرگرمی و آیین است. دریک لحظه به نظر می‌رسد که آیین، سرچشمه و خاستگاه باشد و در لحظه دیگر این سرگرمی است که سرچشمه و خاستگاه به نظر می‌رسد».